close
چت روم
گربه...
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
گربه...


سلام من چند بار براتون داستان تعریف کردم و قسم می‌خورم که واقعی بود اما شما آن را در کانال قرار ندادید اما من از دستتون ناراحت نیستم چون میدونم سرتون خیلی شلوغه. خواهش میکنم این یکیو قرار بدید قسم می‌خورم واقعیه همه اهالی محل هم اینو میدونن خونه مادر بزرگ من خیلی قدیمیه میشه گفت مال ۳۰ سال پیش یک بار هم انفجار عجیبی رخ داده بود که داستانش را برایتان نوشته بودم وقتی انفجار رخ داد همه فامیل ها به مادر بزرگم اصرار میکردند که بگذار خانه را آپارتمان کنیم اما مادر بزرگم راضی نمیشد و میگفت من این خانه را دوست دارم اصرار ها بی فایده بود. بالاپشتبام خانه شان خیلی کوتاه و همینطور کوچیکه چند سالی است که یک گربه سیاه در آنجا لانه کرده میشه گفت تقریبا ۴ سال حتی چند بار هم بچه هایش را ماشین زده و این موضوع آن را خیلی عصبانی کرده بود عمویم میگفت من خیلی این گربه را اذیت میکردم یک شب که خوابیده بودم خواب بسیار بدی دیدم خواب دیدم در یک خرابه تنگ و تاریک گیر افتادم و این گربه داشت منو چنگ مینداخت من هم نمیتوانستم کاری انجام دهم با ترس و لرز از خواب پریدم و به سمت حیاط رفتم تا آب بخورم دیدم آن گربه وسط حیاط نشسته و دارد به من نگاه میکند میخواست به من حمله کند که سریع به داخل رفتم و در را بستم از آن روز به بعد من حتی به آن گربه نگاهم نکردم ولی هنوزم که هنوز ه آن گربه زندست و همه اهالی محل میدانند که آن گربه از ما بهترون است ماجراهای عجیب دیگری از این گربه عجیب دیده‌ام که بدترینش همین بود ببخشید سرتان را درد آوردم ولی قسم می‌خورم که واقعی بود

موضوعات: داستان جن ,
[ جمعه 07 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 38 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
vampire cat girl 16:08 - 1395/3/7
بنظرم باید به اون گربه کمک میکردن حالا چ جن یا ازما بهترون باشه چ هرچی!میتونست ک حداقل از بچه هاش مواظبت کنه..
عجیب بود..و زیبا..
Gif very very like..
داداشی همچی عالی..

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)