close
چت روم
موجود عجیب
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
موجود عجیب


سلام من سجادم 18سالمه راستش یه زمانی چند تا از دوستام از تجربه جن و بختک ب من میگفتن و من منکر میشدم ک اینا واقعیت نداره تا اینکه اولین بار اتفاقی افتاد ک من ب همه اینا ایمان آوردم.راستش من شبا همیشه تنها میخوابم تو اتاق و خونوادم تو پذیرایی.زمستون بود و خونوادم تو پذیرایی زیر کرسی خوابیده بودن و من تو اتاق داشت چشمام رو هم میرفت.ب پشت خوابیده بودم و داشتم خواب میدیدم(یادم نیس چ خوابی)که یهو احساس کردم یه موجودی رفت تو وجودم.بدنم سفت شده بود و نمیتونستم تکون بخورم.هرچی میخواستم خودمو حرکت بدم نمیشد انگار یکی همه جامو گرفته بود.میخواستم بسم الله بگم ک لبام دوخته شده بود.به رو میگفتم ولی بقیه اش نمیومد ک بگم.چشمام سیاهی میرفت ک یهو یه فشاری ب سینم اومد و مثل دستگاه شوک رو تخت نشستم.یه موجود سیاه از دهنم پرید و از اتاق بیرون رفت.خیلی ترسیده بودم و از همه بدتر فشار و شوکی بود ک بهم وارد شده بود.دفعه دوم چند هفته بعد ب کنار خواب بودم ک دوباره یهو مشابه اتفاق قبل افتاد ولی با زمان کمتر.دفعه سوم هم همین چندروز پیش بود ک کنار برادرم خواب بودم.ب شکم خوابیده بودم و یهو یه باد سرد پیچید تو اتاق.فکر کردم پنجره باز شده و برگشتم ک یهو همون موجود رفت تو وجودم.یه دادی زدم ک گفتم الان همه میریزن تو اتاق ولی حتی برادرم هم ک نیم متریم بود نشنید!هرچی جیغ و داد میزدم تو خودم میپیچید انگار پنبه کردن دهنم.از وجودم با یه صدای بادمانند اومد بیرون و من نفس نفس میزدم.دفعه اول و دوم بسم الله قبل از خواب نگفتم ولی دفعه سوم گفته بودم.نمیدونم چرا اینجوری میشم.تجربه جالبی نیس دیگه آروم نمیخوابم.ببخشید طولانی شد.اون مثل یه تیکه دود سیاهه یا ابر و با چشم خیلی کمرنگ دیده میشه.بازم ببخشید دوستان طولانی شد...

[ جمعه 07 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 61 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)