close
چت روم
جاده جدید
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
جاده جدید


این داستان مربوط به ۳ساله پیشه که خالم با دامادش دخترش و پسرش از تهران به اهواز میامدن همون موقع جاده ای جدید ساخته بودن که پول می گرفتن و چراغ هم نداشت هیچ ماشینی از ان جاده نمی رفت اما خاله ی من و خانواده اش برای اینکه کمی زود تر برسن از ان جاده امدن ناگهان وسط راه ماشین انها خراب می شود و داماد ش از ما شین پیاده می شود تا ببیند چه شده ناگهان نور هایی می بیند از دور که دارند نزدیک انها می شودند و اسم انها را صدا می زدند سوت و جیغ می کشیدند که نا گهان می میبیند که موجودی های عجیب با هیکیلی بزرگ و دندانی حدود یک سانت و خونی با چشمانی قرمز که فکر میکنم اینها جن هستن با کلی صلوات و دعا ناگهان ماشین رو شن می شود و انها به روستای نزدیکی می روند و جریان را برای یکی از احالیه رو ستا تعریف می کنند ان مرد روستایی می گوید درست از ما هم انها را می بینیم حالا می خواهید باور کنید یا نه این داستان وا قعیه...

[ جمعه 07 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 53 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
vampire cat girl 16:21 - 1395/3/7
عهههههه,چ باحااال!واایی خیلی قشنگ بود..
گیف هم عالی بود..
Very very very liiiiike

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)