close
چت روم
جن3...ماجرای.دختر
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
جن3...ماجرای.دختر

اين داستان عجيب ماجراي دختري است که گاهگاه از فرو رفتن دندانهاي يک موجود نامرئي در بدنش، وحشتزده مي شد و داد و فرياد ميکرد. حتي زمانيکه پليس به کمکش شتافت باز هم به فرياد زدن ادامه داد. هيچکس نميدانست اين موجود ناشناخته که دندان هاي خود را در بدن اين دختر بيچاره فرو مي کند، چيست ؟و تا به امروز نيز کسي موفق به شناسايي آن نشده است. در شب دهم ماه مه 1951 که شب آرام و گرمي بود، پليس اين دختر را که دچار هيجانات شديد عصبي شده بود، به مرکز فرماندهي کل اورد. پزشک مخصوص او را تحت معايناتي قرار داد و سپس در حاليکه غرغر مي کرد، کلاهش را روي سرش جابجا کرد و با اوقات تلخي گفت : اين درست و منطقي نيست که براي معاينه يک دختر مصروع نصف شب مرا از رختخواب بيرون کشيده ايد. شهرداري مانيل چيزي نگفت و با حيرت به پزشک عصباني و دخترک بيچاره که فرياد مي زد، نگاه مي کرد. تاول هايي که در محل دندان گرفتگي بود، روي بازويش ديده مي شد. آيا اين امکان وجود داشت که در موقع بروز حمله عصبي خودش بازويش را گاز گرفته باشد ؟ و يا اينکه همانطور که ادعا مي کرد موجودي نامرئي او را در اتاق دربسته اش وحشيانه مورد حمله قرار مي داد ؟ هر چه که بود، اين مورد خاص آنقدر عجيب بود که آنها را وادار کرد تا پزشک را نيمه شب به آنجا بکشانند. شبيه همين اتفاق براي دختر 17 ساله اي بنام کلاريتا ولانوا تنها توضيحي که کلاريتا در مورد اين موجود نامرئي مي توانست ارائه بدهد اين بود که : اين موجود شبيه به انساني غول پيکر با چشماني درست و ترسناک و لباسي گشاد و سياه رنگ بود و هر وقت که قصد حمله داشت در هوا معلق مي شد. پس از گذشت لحظاتي، دختر دوباره شروع به داد و فرياد کرد و مي گفت که آن موجود وحشتناک بازگشته است و از ميان ميله هاي زندان اورا مورد آزار قرار مي دهد. پليس که از اين رفتار دختر، خشمگين و در عين حال مضطرب شده بود، در زندان را باز کرد و در ختر را در حاليکه با صداي بلند، فرياد مي کشيد، به سالن زندان راهنمايي کرد. در انجا پليس آثار گاز گرفتگي هاي تازه اي را روي شانه و بازوي دختر مشاهده کرد. محل هاي کبودي به چيزي شبيه به آب دهان آغشته بود. مامورين با عجله رئيس زندان را مطلع کردند. پس از رسيدن رئيس پليس و شهردار، پزشک مخصوص دختر را معاينه کرد. نکته عجيب و شگفت آور، اينجا بود که هيچکس قادر نيست تا پشت گردن و شانه خود را گاز بگيرد. کلاريتا بقيه شب را روي نيمکتي در جلوي اداره پليس گذراند، و آنقدر گريه کرد تا بالاخره خوابش برد. صبح روز بعد، وقتيکه پليس اماده شد تا او را به جرم ولگردي به دادگاه ببرد، دختر دوباره شروع به داد و فرياد کرد. آن چيز نامرئي برگشته بود و پشت او را گاز مي گرفت. دو پليس قوي هيکل او را گرفتند و ديگري نيز دستهاي او را نگه داشت. مامورين پليس در برابر چشمان حيرت زده خود علائم گاز گرفتگي تازه اي را روي بازوها، کفت دست و گردن دختر بيچاره ديدند. اين حمله حداقل 5 دقيقه ادامه داشت تا اينکه دختر در اثر شدت درد از هوش رفت و روي زمين افتاد. پزشک مخصوص زندان دوباره او را معاينه کر و با تعجب سر خود را به نشانه پاسخ منفي تکان داد. زيرا هيچ گونه آثار غش يا صرع در وي ديده نمي شد. محل هاي دندان گرفتگي واقعي بودند. پزشک بلافاصله شهردار و اسقف اعظم را خبر کرد. تقريبا 30 دقيقه قبل از رسيدن آنها دختر به هوش آمد. آثار گازگرفتگي روي بازوهايش ورم کرده بود و کف يکي از دستهايش نيز کبود و متورم شده بود. زمانيکه شهردار و پزشک مخصوص او را به بيمارستان زندان مي بردند، کلاريتا شروع به جيغ. داد کرد و گفت که ان موجود نامرئي دوباره به او حمله کرده است و اينبار او تنها نبود، بلکه يک موجود چشم درشت ديگر نيز به کمکش آمده بود. شهردار بعدا تاکيد کرد که علائم کبودي در اطراف گردن و سر انگشتان دختر ديده شد.سفر پازنده دقيقه اي به بيمارستان زندان، براي شهردار مانيل، پزشک مخصوص، خود دختر و راننده اتومبيل يک کابوس وحشتناک بود. اما اين حملات يکباره متوقف شدند و کبودي ها و محل دندان گرفتگي ها به تدريج از بين رفت و ديگر هيچگاه چنين حادثه اي براي وي پيش نيامد. پس از اين ماجرا شهردار اظهار داشت که : « براي اين واقعه شگفت آور هيچ توجيه قابل قبولي وجود ندارد » #پایان

[ پنجشنبه 15 بهمن 1394 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 144 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
پارسیان نور 10:24 - 1395/2/9
سلام وقت بخير سايت شما را ديدم بسيار مطالب زيبا و پرمحتوايي داشت از مطالعه سايت شما بسيار لذت بردم
لطفا به ما هم سر بزنيد و در صورت تمايل به تبادل لينک به ما اطلاع دهيد
با تشکر
پاسخ : عزیز شما مال تبادل لینک نیستی برو رد کارت

فاطمه 22:34 - 1394/12/6
راسته آيا؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ : خدا بهتر میدونه من خبری ندارم والا

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)