close
چت روم
قسمت دو:ماموریت
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
قسمت دو:ماموریت


از حال رفتم و صبح ساعت ده بهوش اومدم، اون روز قرار بود برم سر قرار با دوستم که ماموریت رو شروع کنیم، برای همین قضیه دیشبی رو بیخیال شدم و رفتم حموم، حموم خرابه ای بود، دره حموم شیشه داشت و مات مانند بود، داشتم حموم میکردم دیدم یک دختری که موهاش سیاه و بلند و صورت روشنی داشت پشت در حموم ایستاده، که باز ترسم شروع شد، چشمام رو بستم و بسم الله میکردم که محو شد سریع لباسم رو پوشیدم و رفتم بیرون، دوستم در نزدیکیه کافی شاپی منو دعوت کرده بود برای اشنایی، اخه تاحالا ندیده بودمش، کارمون که تموم شد شب برگشتم خونه، و با کلی ترس بازم رفتم بخوابم، شام هم نخورده بودم و بیخیال شام شدم چون ترس عجیبی داشتم،تشنم شد از تخت بلند شدم که برم اب بخورم، وقتی برگشتم دیدم همون دختره رو به پشت من رو تختم نشسته و سرش زیره، سریع گوشیم رو برداشتم و بیرون رفتم، به دوستم زنگ زدم و گفتم امشب میخوام خونه شما بمونم، دوستمم مثل من تنها زندگی میکرد تو این شهر، اون شب چون تنها نبودم ترسم ریخت و به دوستم ماجرا رو گفت، بهم پیشنهاد کرد صبح بریم پیش دعا نویس... در حال خوابیدن بودیم که بازم اون صدا رو شنیدم که میگفت دادت، دادت، انگار منو دارن صدا بزنم ، بازم بسم الله گفتم، صبح شد به هر سختی، به دوستم گفتم سریع بریم، و قضیه ی دادت رو هم گفتم دوستم گفت اگه واقعیت داشته باشه اون دنبالته، دوستم منو برد تو یک محله درب و داغونی، یک خونه فقیرانه بود منو برد اونجا و گفت این مولاهه بهترین مولایی که تاحالا دیدم و خیلی هارو نجات داده و به کارش استاده خلاصه... رفتیم و سریع رفتیم سر اصل مطلب، قضیه رو بهش گفتم، گفت اون عاشقت شده و اسم تو رو برای خودش دادت گذاشته، گفت احتمالا دادت معنیه خاصی داره که نمیفهمم، یک دعایی داد گفت این کاری میکنه که زیاد نترسی......

[ پنجشنبه 06 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 31 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)