close
چت روم
پری سفیدپوش
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
پری سفیدپوش


سلام اسم من شیوا از بروجرد من حدود سه سال پیش که ده سالم بود عموم اینا اومدن خونمون عید بود و سال تحویل ساعت دونیم من گفتم که برم خونه عموم اینا البته پسرعموم که دوسال از کوچک تر اصرار کرد که بیا خونمون مامانم گفت اگه دوست داری برو منم رفتم عموم وخانوادش عادت دار همیشه زود بخوابن اما ما اصلا زود نیخوابیم منم مجبور بودم دیگ خوابیدم اما همش بیدار بودم که مبادا اونا بیدارش برا سال تحگیل و دلشن برا من بسوزه بیدارم نکن دخترعموم که جانبود دونفری روی تخت بخوابیم دو نفر زمین خوابیدیم منم که یک لحظه چشمام‌ خواب رفت که متوجه یه صدا شدم که خیال کردم عموم ایناان وزود بیدار شدم اما با صحنه که روبه رو شدم قلبم اومد تو دهنم چندتا پری که سفید پوشیده بودند با بال های ببلند دور منو دختر عموم میچرخیدن منم از ترس شوکه زده نگاه به اونا میکردم وتند تند میزدم به ساناز یهو ساناز وقتی اونارو دید از ترس منو دراز کرد پتو انداخت تو صورتم منم از ترس خوابم برد وموقع تحویل سال نه من بیدار شدم نه ساناز ومن از اون لحظه تا خونه عموم نخوابیدم بعد به چند روز بعد برای زن عموم هم این اتفاق هم افتاده بود ببخشید طولانی بود

[ پنجشنبه 06 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 80 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)