close
چت روم
قسمت اول:ماموریت
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
قسمت اول:ماموریت


سلام من حسینم و این داستان واقعیت داره خدا نصیبتون نکنه، من برای ماموریتی رفتم کرمانشاه... تا کارمو انجام بدم متاسفانه زیاد اونجا موندم که باید میموندم، اتاقی رو کرایه کرده بودم که خونه مجردی میشه گفت در اصل، شب اول درست یادمه خیلی خسته بودم رو تخت دراز کشیده بودم که دیدم پتو داره لیز میخوره انگاری دارن میکشن، منم تو خواب بیداری بودم که به خودم اومدم اخه داشتم پتو رو میکشیدم رو خودم سریع از جام پریدم چیزی نبود، با ترس دوباره دراز کشیدم. این بار پتو رو خودم دادم، صدای دختری رو شنیدم که میگفت دادت، انگار داشت یکیو صدا میزد، با ترس خودمو به بیخیالی زدم.. که نمی دونم چی شد یک چیزی پرید رو و من داد زدم و پتو رو سریع کشیدم کنار بدترین لحظه زندگیم رو شاهد شدم، دیدم دختر خوشگلی با دهن گشاد که نیششم باز بود داره نگاهم میکنه، که دیدم مردمک چشمش داره بزرگ میشه از حال رفتم..... ادامه دارد... فردا میزارم

[ چهارشنبه 05 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 45 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
vampire cat girl 1:18 - 1395/3/6
خوبه..
Like

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)