close
چت روم
رضا و دوستانش
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
رضا و دوستانش


نیمه شب بود. رضا تنها در خانه نشسته بود و فیلم ترسناک میدید. فیلم درباره ی عروسکی که زنده می شد بود. رضا پسر شجاعی بود و از هیچی نمی ترسبد. همیشه لاف میزد که خانه اش محل رفت و آمد ارواح است. ساعت سه فیلم با پایانی تلخ تمام شد. رضا مثل همیشه خندید و فیلم را در آورد.... ولی..... یه جای کار اشتباه بود. درون دستگاه سی دی نبود! برای اولین بار در عمرش لرزید. ناگهان صدایی از اتاقش شنید. فوری برگشت و به آشپز خانه رفت و چاقویی برداشت. سپس رو به اتاق کرد و گفت( کی آنجاست؟) تنها عکس العمل در مقابل حرف او صدای خنده بود. رضا آروم آروم به اتاقش نزدیک شد. صدا از کمد می اومد. او در کمد را آروم باز کرد و ناگهان سه هیولای عجیب با صورت های ترسناک روی او پریدند! رضا فریاد زد و خواست از چاقو استفاده کند ولی نتوانست. به شدت فریاد میزد و کمک می خواست... ولی متوجه شد هیولا ها او را نگرفته اند بلکه ایستاند و می خندند! ناگهان فهمید...... داد زد( خیلی مسخره اید بچه ها!) دوستانش دستش انداخته بودند. یکی از آنها ماسکش را برداشت و با خنده گفت( تا تو باشی دیگه الکی لاف نزنی!) رضا بلند شد و گفت( نزدیک بود با چاقو بزنمتان!) بقیه فقط خندیدند. رضا گفت( باشه حالا سی دی من رو بدهید.) خنده ی بچه ها قطع شد. یکی دیگه از دوستانش گفت( کدوم سی دی؟) رضا گفت( باشه شما منو مسخره کردید لااقل سی دی من رو بدهید!) بقیه بهم نگاه کردند. علی((یکی از دوستانش)) گفت( ما به سی دی تو دست نزدیم.) کم کم وحشت بر آنها حکم فرما شد. رضا دوید تا ببیند سی دی در دستگاه است یا نه. چیزی نبود! دوستان او پشت سرش بودند. او برگشت و خواست چیزی بگه که ناگهان خنده ای از اتاق حرف او را قطع کرد! رضا گفت( گقته بودم خونه ی ما روح داره!) و از آن به بعد به جز جیغ صدای دیگری در آن خانه به گوش نرسید و کسی هم هیچ وقت رضا و دوستانش را ندید.

[ چهارشنبه 05 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 64 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
رعنا 19:15 - 1395/3/5
بازم عالی شکلک

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)