close
چت روم
زن عموی پدرم
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
زن عموی پدرم


من کوروشم از کردستان حدود بیست سال پیش در ده زندگی میکردیم دره ی تاریکی بود و عمیق با درختانی بزرگ و تنومند و بی ثمر که مال عموی بابام بود که دقیقا به خونمون چسبیده بود و خونه ی ما آخرین نقطه ی ده بود زن عموی بابام خانمی ژنده پوش و پیر و وراج بود همیشه باخودش حرف میزد تو خونه کلی گربه داشت. شبها ساعت سه شب یهو پا میشد میرفت تو باغشون و همه میگفتن با اجنه در ارتباطه.نرسیده به باغ حموم قدیمی بزرگی بود که قبل از انقلاب ساخته بودن با یه سقاخونه ی تاریک که یه چشمه آب دائمی داشت و بسیار بزرگ بود و زن و مردش جدا بود و تودرتو ساخته بودن که از بیرون دیده نشه و باور کنید روزاهم خیلی با ترس سه چهار نفری میرفتیم توش.این پیرزنه شبا ساعت دونصفه شب تنهایی میرفت اونجا حموم میکرد و گاهی ما صدای عروسی میشنیدیم تا یه شب بابام با اصلحه رفت تیر اندازی کرد و زن عموش به زیر کتک گرفت و برد خونه من این اتفاق رو خودم تجربه ی دیدنش رو دارم خداروشکر ️

[ چهارشنبه 05 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 65 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)