close
چت روم
جن عاشق
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
جن عاشق


سلام داستانی که می خوام براتون تعریف کنم براتون تعریف کنم برمیگرده به دوساله پیش من اون موقعه بیست و دو سالم بود داشتم تلوزیون نگاه میکردم دیر وقت بود تلوزیون رو خاموش کردم مسواک زدم رفتم که رو تختم بخوابم از راه پله ی آپارتمانم صدای موزیک عاشقانه ی ملایم میاد از سوراخ در راه پله رو نگاه کردم چراغ های راه پله خاموش بود ولی صدای موزیک میومد. اینم بگم که من توی آپارتمانم تنها زندگی میکنم. آپارتمان دو طبقه اس من طبقه ی اول زندگی می کردم و طبقه ی دوم پیرزنی زندگی میکرد که بچه هاش حتی باهاش مکالمه تلفنی هم نمی کردند برگردیم به ادامه ی داستان:من با شنیدن صدای موزیک عاشقانه خیلی تعجب کردم چون اصلا به غیر از من و این پیرزن کسی دیگه ای تو این آپارتمان زندگی نمی کرد. رفتم رو تختم که بخوابم که یهو برق کوچه قطع شد خیلی تاریک بود و اصلا نمی شد هیچی رو تو کوچه تشخیص داد پیش خودم گفتم شاید برق شهری ایراد داره رفتم رو تختم خوابیدم و پتو رو تا شکمم کشیدم یهو سنگینی یه چیزی رو روی سینه ام حس کردم. اصلا نمی شد دست سمت چپم که یعنی قلبم میشه رو تکون بدم. چشمام رو بسته بودم و خیلی ترسیده بودم بعد از سره کنجکاوی چشامو نیمه واز کردم صورته زیبا ی زن آرایش کرده رو دیدم که به من زل زده بود. زبونم بند اومده بود بعد دستی به سرم کشید و از لپ م بوسم کرد بعد تو اتاقم محو شد فردا صبح رفتم از یکی از مولا های محلمون پرسیدم گفت این جن عاشقت شده ببخشید اگه طولانی شد.

[ چهارشنبه 05 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 361 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)