close
چت روم
دو دختر
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
دو دختر


سلام من پارسا هستم و داستانی که میخوام واستون تعریف کنم اول برای خواهرم و بعدش هم برای خودم اتفاق افتاده. یه شب من و خواهرم که حدودا اون موقع 7 سالش بود و من 15 سالم بود تو خونه تنها بودیم و پدر مادرم به شهرستان رفته بودن برای چند روز..حدودا 1:30 شب بود که صدای جیغ خواهرمو از تو اتاقش شنیدم و به سرعت رفتم پیشش..خواهرم تو اتاق بغلی میخوابید و وقتی رسیدم دیدم رو تختش نشسته و شوک شده داره به روبروش نگاه میکنه.. وقتی ازش پرسیدم گفت یه خانمی اینجا بود.. گفتم حتما خواب دیدی و پیشش خوابیدم تا صبح که نترسه..شب بعد از این ماجرا حدودا ساعت 9 بود که خواهرم مشغول تکلیف نوشتن بود که ازم خواست واسش آب ببرم.. وقتی سمت آشپزخونه رفتم صدای شیر آب رو شنیدم که باز شد و آب داشت میریخت تو سینک و نزدیکتر که رفتم صدای خنده دوتا دختر جوون رو شنیدم(صداشون ضعیف بود).. یواش داخل آشپزخونه رو نگاه کردم دیدم دوتا دختر با موهای بلند مشکی که تقریبا تا پشت زانو هاشون رسیده بود مشغول ظرف شستن هستن.. من برگشتم پیش خواهرم تو اتاق تا صدای بسته شدن آب رو شنیدم ، رفتم بیرون و خبری از اونا نبود... این اتفاق برای مادرم هم افتاد اما من و خواهرم دیگه ندیدیم و فقط از زبون مادرم شنیدم.. متاسفانه تعدادی از همسایه هامونم دیده بودن اونهارو که پیگیری من باعث شد که بفهمیم این زمین که ساختمون توش ساخته شده قبلا قبرستون بوده...

[ چهارشنبه 05 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 77 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)