close
چت روم
داغ
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داغ


چندسال پیش که مادر بزرگم زنده بود خونشون وسط باغ بودش اینم بگم که ما تو شمال زندگی میکنیم من بچه بودم همش تابستونا میرفتم خونه مادر بزرگم حدود 7سال پیش که 10-11 سالم بود تابستون خونه مادر بزرگم بودم ی شب داشتیم شام میخوردیم که مامان بزرگم بهم گفتش یچیز میگم آویزه ی گوشت کن گفتم چی؟ گفت شبا بعد از مغرب هیچوقت آب داغ رو بدونه بسم الله باز نکن یا چیز داغ از پنجره به بیرون پرت نکن پرسیدم چرا؟؟ ولی جوابمو نداد نمیدونم چرا ولی عجیب راجب این موضوع کنجکاو شده بودم ولی هرچی ازش میپرسیدم هیچی نمیگفت فردا شبش داشتم چایی میخوردم که ته چاییم زیاد اومد گفتم بهترین موقعیته که ببینم قضیه چیه و اضافه چاییمو ریختم از پنجره بیرون اون شب تا صبح بیدار بودم که ببینم چی میشه اما هیچی نشد عوضش فردا شب ی استرس خاصی داشتم که نمیدونستم از کجاست.. شب خوابیدمو تو خواب چندتا آدم سیاه پوش دیدم که کتکم میزنن و صبح که از خواب پاشدم دیدم کل بدنم کبوده خیلی تعجب کردم اما موضوع رو نگرفته بودم اون روز هیچی سر جاش نبود.. مثلا دمپاییم که کناره پله ها درش میاوردمو بغل مرغدونی پیدا کردم.. کتاب داستانمو گم کردمو تو کمد وسط لباسا پیدا کردم.. گیره موهام داخل کشو بود در صورتی که من روی میز گذاشته بودمش.. دیگه کفرم داشت درمیومد شب که شد دوباره همون آدما رو دیدم تو خوابمو دوباره همون اتفاق.. روز بعدش هم گوشوارم که تو گوشم انداخته بودم گم کردمو کلللی دنبالش گشتم اما پیداش نکردم.. شب با مادر بزرگم رفتم ته حیاط دسشویی که جفت گوشواره هامو مرتب کناره هم دقیقا زیر پام دیدم.. دیگه نتونستم خودمو نگه دارمو موضوع رو به مادر بزرگم گفتم اون منو برد پیشه یه خانومه و همه چی رو براش تعریف کرد.. اون خانومه گفت اون چایی که از پنجره ریختم بیرون ریخته رو دختره فرمانده جنا نمیدونم ی همچین چیزایی.. خلاصه اون بیچاره رو سوزوندمو اون آدمایی هم که تو خواب میدیدمم داداش و بابای اون خانوم پری بودن که میومدن اذیتم میکردن گم شدن وسیله هامم تقصیر اونا بود.. بعدشم ی دعا داد به من گفتش اینو هیچوقت از گردنم درنیارم.. هنوزم اون دعا تو گردنمه هروقت درش میارم اذیتم میکنن ️

[ چهارشنبه 05 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 91 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)