close
چت روم
نفرین گربه
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
نفرین گربه


سلام من محمدعلي هستمو19سالمه اين داستان كه مي خوام واستون تعريف برمي گرده به سه سال پيش يني دوم دبيرستان قديم اين داستان ازخودش واسم نقل شده يه روزكه پدربزرگم اومده بود خونمون داشتيمباهم حرف مي زديم حرفاي عادي من رفتم سرىخچال واسش ابموه بيارم که پدربزرگم چشمش به غذاي مونده ي توي يخچال افتاد گفت اين غذاي جن هاست نه ادم چراتوي يخچالتون نگه داشتىن? گفتم غذاي جن? گفت اره همون گربه رو مي گم گفتم اهان تودلم گفتم جن شا يديه اصطلاح قديمي بوده داشتيم به حرف زدن ادامه مي داديمو راجع به جن اين چزاحرف مي زديم كه گفتش جن(منظورش گربه بود)اكه ازكسي خوشش نياد اونونفرين ميكنه منم فقط الكي ميگفتم اره ولي حرفاشوباورنمي كردم پدربزرگم رفت غذامونده هروبريزه جلوگربه يه گربه سياه و زشت توحيات بود پدربزرگم رفت غذاروجلوش پرت کرد يهوگربه هه فرارکردورفت روديوار ويهووسط ديوار وايسادويه نعره(ميوميوترسناکوطولانى)کشيد وبعدرفت٠ هفته ي بعد پدربزرگم فوت شدومرد فک کنم گربه هه نفرينش كرده

[ شنبه 01 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 399 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)