close
چت روم
قسمت چهارم:همزاد مادرم الیزا
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
قسمت چهارم:همزاد مادرم الیزا


اینو از زبان مادرم میگم: این بار میخوام در مورد زندگیه الیزا رو بگم چه چطور زندگی میکرد و میکنه، الیزا همیشه تو تاریکی و پنهان برای انسان در حال گشته، غذا هم فقط خون و استخون ، و بو کشیدن غذا تشنگیشون رفع میشه و اصلا هم تشنه نمیشه، این خاطره رو بهتون میگم و بفهمین محبت همزاد یعنی چی....من مریض بودم و تب بالایی داشتم و دراز کشیده بودم، الیزا بود پارچه خیس میزاشت رو پیشونیم، اون بود همیشه کنارم و ازم مراقبت میکرد من چون زیادی دوستش داشتم روزی بیشتر از ده ساعت باهاش در ارتباط بودم چون واقعا بهش احتیاج داشتم ، و وقتی که رفت حالم خیلی بد شد اون قدر داغون و پریشون شدم بعد رفتن الیزا فقط یک بار خوابشو دیدم چون زیاد تو فکرش بودم، خوابمم دقیق یادمه بغل یک چشمه ی آب با الیزا اب بازی میکردم و دستشو میگرفتم و قدم میزدیم و شاد بودیم...وقتی شوهرم تازه با من ازدواج کرده بود خیلی اتفاق ها افتاد، من کل زندگیم از این چیزا پره ولی دیگه عادیه و ترسی ندارم، شب عروسی درست یادمه چند بار الیزا رو دیدم، موقعی که مهمون ها میخواستن برن الیزا رو با لباس خوشگل و سفید رنگ دیدم که داره بهم دست تکون بده حتی یادمه دنبالش دویدم ولی غیب شد و همه منو دیوانه خطاب کردن، بعد عروسیمون پدر بزرگم فوت کرد در اثر مریضی شدید، سر خاک هم الیزا رو دیدم که از دور بهم دست تکون میداد، من هنوز مطمعنم و اعتقاد دارم که الیزا هنوزم هست و پیشمه، موقعی که رویا دخترم به دنیا اومد ، شوهرم الیزا رو دیده بود که رفته تو اتاق رویا و داره نگاهش میکنه با موهای پریشون شوهرم میترسه اون لحظه و سریع میره طرف رویا و الیزا غیب میشه و من قضیه الیزا رو به شوهرم گفتم ، و بعد اون موقع زیاد دیده بود الیزا رو، نسیت من به شما اینه اگه واقعا همزادی دارین دوستش داشته باشین نترسید چون دوستایی هستن که فکرشونم نمیکنین من مطمئنم اونایی که همزادشونو دیدن تجربه داشتن محبت همزادشون رو، همزاد داشتن حس خوبیه مثل داشتن یک قل یا یک رفیق، ولی اینم بگم هیچ همزادی عاشق نمیشه فقط میتونن دوست داشته باشن کسی رو حتی زیاد، اوناهم مثل ما انسان ها ازدواج میکنن بچه دار میشن اونا جن نیستن ، فرشته ان حتی میتونم بگم بهتر... فرشته ی من زیادی دلم براش تنگ شده هر شب براش گریه میکنم حتی یک موقعی متوجه میشم که بعد خوابم دستام خیسه انگار اشک ریخته باشه و قطره قطره رو دستت باشه، حس خیلی خوبیه امیدوارم شماهم یک فرشته ای مثل الیزا گیرتون بیاد اگه سوالی چیزی داشتین من حتما پاسخگوی شما هستم

[ جمعه 31 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 65 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)