close
چت روم
ارسالی از هادی
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از هادی


سلام من هادی هستم از کرمان، من پارسال تو روستایی در سیرجان زندگی میکردم من 19 سالم بود اون موقع یادمه شب خواستم سر بزنم به بره و مرغ و خروس و غیره.... دیدم در انباری باغ که توش میوه ها رو میزاشتیم بازه، منم تنها بودم کمی می‌ترسیدم ولی رفتم طرفه در انباری از بیرون یواشکی نگاه داخل کردم با این که تاریک بود کاملا مشخص بود که ی موجودی داخل داره دنبال یک چیزی میگرده کمی دقت کردم هیکلش مثل گوریل بود و شاخ روشن رنگی داشت کمی که داشتم نگاهش میکردم روشو برگردوند سرش شبیه گوزن بود و چشمای براقی داشت نگاهم کرد و دوید دنبالم مثل هرکول میدوید منم سریع رفتم تو وسط باغ تا قایم شم در حال دویدن بودم که پشتم رو نگاه کردم دیدم هنوز داره میاد دیگه نفس برام نمونده بود که افتادم زمین وسط باتلاق هم بود، دیدم از پشت صدای اب داره انگار روی اب دارن راه میرن و پاهای سنگینی میخوره رو اب، دیگه تسلیم شده بودم و منتظر بودم منو بگیره که گرفتم، از حال رفتم وقتی بهوش اومدم دیدم لباسم رو تنم نیست ولی شلوارم هست یاد دیشبش افتادم، و سرم درد میکرد و طرف خونه راه افتادم توجهم به بالای درختی جلب شد دیدم لباسم اون بالاس تعجب کردم کمی نگاه کردم دیدم انگار زیر لباس چند تا موجود کوچیک سیاه رنگی هست شک کردم بچه جن باشه رفتم سریع به پدرم خبر دادم ولی پدرم دعوام کرد گفت کدوم گوری بودی خخخخ بهش گفتم بهم گفت دیشب همسایه رفته بود تو انباری تا داس برداره لازم داشت، بعد راه افتادیم به طرف درخته دیدیم چیزی نیست، پدرم منو برد طرف خونه ی همسایه، همسایه ای که پدرم میگفت یک پیرمرد چاقی بود و نرمال هم نمیزد، پدرم بهش گفت تو دیشب اونجا بودی یا نه، پیرمرده مثل خنگا سر تکون میداد پدرم رفت به دعا نویسی که بیرون از شهر بود خبر داد و کمک گرفت، دعا نویسه میگفت اون پیرمرده تسخیر شده چون پا روی جن گذاشته و جن ها بهش دستور میدن و اونو به شکل های مختلف در میارن ، لباسمم واسه بچه جن برده بود برای گرمی.............چون لباسم گرمی بود و کلفت و بزرگ

[ جمعه 31 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 75 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)