close
چت روم
ارسالی کوتاه از فاطمه
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی کوتاه از فاطمه


سلام به همه من فاطمه هستم. من وقتی ک بچه بودم تقریبا 8.9ساله بودم اتاقم خواب بودم ک یهو از خواب پریدم.در اتاقم باز بود و روبه روی اتاقم میز غذا خوری قرار داشت.دیگه خوابم نبرد ک چشمم افتاد به میز. ی مرد رو دیدم ک روی صندلی نشسته و دوتا ارنجشو روی میز گذاشته و سرشو بین دستاش قرار داده. چون خونه تاریک بود نتونستم چهرشو ببینم.خیلی ترسیده بودم.گفتم شاید پدرم باشه ولی اون خواب بودو این بیشتر منو میترسوند. همونطور ک ب اون مرد خیره بودم باصدای بلند داد زدم ک :مامان ی مرد تو خونمونه. و وقتی مادرم اومد اون مرد غیب شد. و من نفهمیدم ک اون چی بود. ببخشید ک طولانی شد.

[ جمعه 31 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 63 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
مینا گلرو 22:01 - 1395/12/15
والا چی بگم این طور داستانها واقعا سطح سایت رو پایین میاره من یک خاطره واقعی که برای خودم اتفاق افتاده توی انجمن گذاشتم به اسم خاطره من مینا که منتظره تایید مدیرمحترم هست لطفا خاطره منو مطالعه کنین تا تفاوتش رو با این ببینین
پاسخ : درسته داستان ها زیاد جالب نیستن حق با شماس...
بله الان میخونم

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)