close
چت روم
مسئول مسافرخانه
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
مسئول مسافرخانه


من ی رضایی هستم ازهرسین کرمانشاه سالهاقبل برای انجام کاری اداری درزمستان به یکی ازشهرهای مرزی رفته بودم وچون کارم به فرداافتاد شب رادریکی ازمسافرخانه های تقریبادورافتاده بایدمیگذراندم بعدازپذیرش دراتاقی تکنفره وبارها ترددبه مسافرخانه بامسئول آنجاآشناشدم،اتاق من انتهای راهروبود که نیمه های شب برای دستشویی ازخواب بیدارشدم به ساعت گوشیم نگاه کردم ساعت نزدیک2نیمه شب بود،دستشویی انتهای راهرو دیگری بود که میان این دو راهرو سالن انتظار و دفترمسئول مسافرخانه بود-من درمسیر رفتم متوجه چیزی نشدم اما در مسیربرگشتم مسئول مسافرخانه رادیدم که روی مبلی نشسته و درحال مطالعه کتاب هستش قدمهایم را آهسته ترکردم تامتوجه حضورم بشودو باهاش احوالپرسی بکنم ولی اصلا متوجه من نشد و من هم دیگه بیخیال شدم و راهمو ادامه دادم چند متری دورنشدم که متوجه چیزدیگه ای شدم همان مسئول مسافرخانه روی تخت خوابش درگوشه سالن خوابیده بود من که مبهوت شده بودم برگشتم تاببینم اونکه روی مبل نشسته کی بود که دیدم غیب شده-سریعا به اتاقم برگشتم وتاصبح به قران خواندن پرداختم فردا به دنبال کارم رفتم و بدون اینکه چیزی به مسئول مسافرخانه بگم اماشب سختی را گذراندم و این ماجرا گذشت تا حدود یکسال بعد که دوباره بناچار به همان شهر و همان مسافرخانه باهمان مسئولش برگشتم و ادامه داستان آن شب مجدد رابعدا برایتان میگویم

[ دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 69 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)