close
چت روم
داستان خانه روستایی
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان خانه روستایی


سلام بخدا این چیزی ک میخوام بگم واقعیه البته از زبون دوست مادرم که بیوه و دوتا بچه داره از زبون لیلا دوست مادرم.👇 یه سالی میشد که شوهرم تو تصادف کشته شده بود من بودمو دوتا بچه کوچیک خونه اجاره ای بودیم که صاحب خونه پس گرفت خلاصه با پول ناچیزی ک داشتیم ی خونه تو روستا داداشم پیدا کرد واسمون با اجاره کم ک 9تا اتاق تو هم بود صاحب خونه ی پیرزن مسنی بود که یک چشم داشت اون چشمشم سفید بود ک تو یکی از اتاقا زندگی میکرد خلاصه رفتیم تو یکی از اتاقا وسایلو چیدم دیگ نزدیک ساعت 10شب بود ک تموم شد دخترو پسرم ک دخترم 6سال داشتو پسرم 2سال بغل خودم خوابوندمشون ی ساعتی نگذشته بود ک روسریمو انداخته بودم رو دستگیره در ک دیدم پشت در صدای پا میاد بلن شدم ک دستمو ببرم واسه دستگیره دیدم یکی اون ور دستگیره رو فشار داد ک روسریم افتاد در ک باز شد هیچ کس پشت در نبود نگا بیرون کردم دیدم چراغای پیرزنه هم خاموشه ترس همه وجودمو گرفت درو قفل کردم چوپو گذاشتم پشت در سریع بچه هامو بغل کردم پتو رو کشیدم رو سرم چند دقیقه ای نگذشته بود ک دیدم یکی انگار داره پتورو میکشه منم همچین چنگ انداخته بودم ب سر بتو ک ناخونام داشت میشکست زیر بتو داشتم اشک میریختمو حمدو توحید میخوندم ک دیدم دس بردار شد چندتا ضرف و قابلمه بزرگ داشتم ک انداخته بودم تو حموم ک صب بشورمش دیدم صدا ضرف میاد از تو حموم دوباره همه بدنم شروع کرد ب لرزیدن ک آب تو حموم باز شد همش خدا خدا میکردم ک صب بشه صدای اذان ک امد ی خرده دلم اروم شد ک صدا ها هم قط شد وقتی صدای اذان قط شد دوباره شروع شد اینبار صدای وحشتناک تری می امد صدای جیغ زدن و ولوله می امد داشتم سکته میکردم همش یه صدای تو گوشم میگفت لیلا برو از اینجا دیگ نزدیکای صب بود که صدا ها قط شد فکرشو نمیکردم بدترین شب عمرم بود رفتم پیش صاحب خونه ماجرارو براش تعریف کردم گفت اینجا پر از جنه با من کاری ندارن باید بهشون عادت کنی همون روز وسایلامو جم کردم رفتم خونه پدرم دیگ هیچ وقت ب اون خونه لعنتی برنگشتم ببخشید ک طولانی بود

[ دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 91 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
رعنا 22:47 - 1395/2/28
اوووووه خیلی باحال بود

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)