close
چت روم
نجات دادن بچه جن
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
نجات دادن بچه جن


سلام خدمت همگی دوستان این داستان مال خیلی سال ها پیش هستند از زبان پدربزرگم میگم ⇩ ساعت ۴و ۵ صبح بود که در باغ سر اب بودم یه رفعه دیدم یه گرگ یه بچه به دهنش گرفته و داره میره گذاشتم دنبالشا با بیل گرگا زدما و بچه را جدا کردم بعد دیدم یه زنی از دور داره میاد اومد سلام علیک کرد و ازمن تشکر کرد که بچه اش را نجات دادم از ظاهرش معلوم بود از ما بهترونه(در گذشته به جن از ما بهترون میگفتن)از من خواست که بچه اش را بهش بدهم بهش گفتم نه باید یه چیزی بهم بدی تا بچه را بدهم چیزی برای دادن نداشت ولی قول داد تا ۷نسل بعد از من با نوه ها و نتیجه هام کار نداشته باشن برای ضمانت هم یه چنگ از تار مو های جن را ازش گرفت من خودم این تار موها را چندبار دیدم رنگ حنایی روشنی دارند که چند قطعه اهن نزدیکشان قرار داده ایم همینطور که میدانیدجن از اهن فراریه ممنون از حسام️

[ یکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 100 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)