close
چت روم
داستان ارسالی جدید
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان ارسالی جدید


سلام،سعیدهستم 28ساله ازمشهد،داستانی که میخوام براتون بگم برمیگرده به 9یا10سال قبل وکاملاواقعیه.ساعت تقریبا ده شب بودوخواهروبرادروخالم توخونه ی مادرحال نگاه کردن فیلم ارباب حلقه هابودن،پدرومادرم هم رفته بودن عروسی.منم پشت به بچه هادرازکشیده بودم وداشتم فیلم ومیدیدم که یکدفعه نمیدونم چی شدکه دست وپام خشک شدهرکاری میکردم که تکون بخورم نمیتونستم ،چشمام وبستم ودوباره بازکردم که دیدم یه زن باموهای بلندکه روصورتش ریخته بودجلوم نشسته وداره باناخونای بلندش روی صورتم میکشه هرچه تقلامیکردم که بتونم فرارکنم نمیتونستم وفقط بلندبلندنفس میکشیدم تمام این اتفاقاتوبیداری افتاده بودومن قشنگ بچه هارومیدیدم که دارن فیلم میبینن ولی هرکارمیکردم نمیتونستم تکون بخورم واون زن هم مدام به صورتم ناخن میکشیدداشتم ازترس میمردم که همون لحظه مامانم ازدراومدویه دفعه اون زن غیب شدومنم راحت شدم،شرمنده که زیادشدولی همش عین واقعیت بودوازاون به بعددیگه این اتفاق برام نیافتاد. ️

[ یکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 44 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)