close
چت روم
داستان وقعی از درد سرهای احضار جن روح
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان وقعی از درد سرهای احضار جن روح


چند سال پیشم با دوستام میشستم احضار روح و جن نلبعکی و کاغذ ولی نلبعکی تکون میخورد یک دفعه دستمو گذاشتم رو نلبعکی هی سوال میپرسیدیم یهو دستم قرمز شدو باد کرد خداحافظی کردیم خیلی ترسیده بودم به حد مرگ حالم که جا اومد به بچه ها گفتم دیگه اینکارو نمیکنم فکر کردم دیگه ماجرا تموم شد ولی غافل از اینکه تازه شروع شده شب که خوابیدن صداهای عجیب میشنیدم یکی باهام حرف میزد اینقدر که شب نخوابیدم نماز میخوندم نمیذاشت همش میگفت نمازت غلطه میگفت بخواب میخوام از بدنت بیام بیرون همش حرف میزدم با هاش که تو رو خدا ولم کن مامانم اینا شک کردن چون از نظر اونا انگار با خودم حرف میزدم اون بهم میگفت من فرشته ام باید حرفامو گوش بدی وگرنه بهت تف میکنم یه بار بهش گفتم راست میگی تف کن بهم باورتون نمیشه یهو ثورتم خیس شد ۰خیلی ترسیده بودم یه بار که بهم گفته بود بخواب تا برم تو بدنت دراز که کشیدم یهو انگار تشنج کرده باشم شروع کردم به تکون خوردن خواهرمم یهو متوجم شد بعد که حالم خوب شد ماجرارو براش تعریف کردم منو برد پیش دعا نویس ماجرارو براش تعریف کرد اونم یه دعا ام صلبه بهم داد گفت تا چهل روز نگهش دار منم اینمارو کردم اون که باهام حرف میزد بعد چند روز رفت نمیدونم چی بود یا کی بود اما تو رو خدا بچه ها احضار روح وجن نکنید خطر ناکه ️

[ یکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 109 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
رعنا 15:31 - 1395/2/26
تو این موندم که چرا قبلا می خواستم احضار جن کنم خخخ
پاسخ : کنجکاویه دیگ حتما میخوای تجربه کسب کنی

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)