close
چت روم
خونه جن زده ...داستان
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
خونه جن زده ...داستان


‌💯 Channel: @Vahshat_tonel 💯 داستان زهرا هستم 31 ساله به تازگی وارد خونه جدیدی شدیم که قیمت اجاره اش خوب بودخونه دوطبقه بود شهرماروی دامنه کوه ساخته شده خیلی به کوه نزدیک هستیم خونه خیلی قدیمی بود طبقه اول هم مستاجرهای جدیدی بودند که یه ماه قبل از مااومده بودند.اوایل همیشه شبها صدای دعوا وکتک کاری ازطبقه اول میشنیدم ولی همسرم اجازه نمیداد بریم وساطت هرشب دعوا وصوای جیغ وناله میومد ساعتهای 2 نیمه شب بود دیگه خیلی دلم برای زن همسایه میسوخت رفتم پشت پنجره شون که دیدم صدا قط شد وخونشون تاریک بود خونه یه طوری بود که پنجره طبقه اول میخورد تو حیاط ما خلاصه شک کرده بودم یه روز صبح که خواستم برم بیرون دیدم زن همسایه وسایلشو جمع کردو رفت خونه باباش وهمسرشم دیگه شبا خونه نمیومد اما توی خونشون یه صداهایی میومد صدای دوش حموم و وناله کردن خیلی میترسیدم سعی میکردم هیچ وقت نزدیک به پنجره شون نباشم تا این که بلایی که هیچوقت انتظارشو نداشتم سر خودم اومد وسایل ها ی شوهرم گم میشد وهمیشه تو وسایل من پیدا میشدن یا کولر خود به خود روشن وخاموش میشد حتی شیر های آب .من خودم به جن وروح اعتقاد دارم اما شوهرم اعتقاد نداشت تا اینکه وضع بدتر شدهرشب روی سقف خونمون انگار یه نفر راه میرفت وحتی صدای کشیده شدن وکفش توپا ازتوحیاط میومد کارشوهرمم این بود بره چک کنه ولی خبری نبود یه صداهایی توخونه میومد شوهرم به من شک کرده بود وبعد ازده سال زندگی دستش رومن بلند شد تقریبا هرشب این صداها بود من توجهی نمیکردم میدونستم هرچی هست آدمیزاد نیست چون خودم همیشه یه دود بلند وسیاه رو میدیدم اما همسرم حرف منو قبول نداشت هرشب انگار شیطان میرفت تو جلدش تا سرحد مرگ منو میزد چشماش سرخ میشد خیلی بیرحم میشد ولی صبحا پشیمون از کاری که دیشب کرده بود یه وقتی خابمون میبرد تمام درهای خونه باز میشد خود به خود درها رو بازنجیروقفل بستیم درحیاط رو طوری بستیم که اگه میخاستیم بازش کنیم باید حتما با ابزار وچند ساعت وقت میگرفت اون شب نخابیدیم وتا ساعت 5 صبح نشستیم تا ببینیم کیه اما هیچ صدایی نیومد خسته شدیم رفتیم درحیاط روچک کنیم که از تعجب وترس ماتمون برده بود در حیاط چهار طاق باز شده بود بدون هیچ سروصدایی واونجا بود همسرم باورش شد ودست از سرمن برداشت اما بعد ازمدتی شوهرم مشکل روانی پیدا کرد وبرای همیشه عقلشو ازدست داد ودرتیمارستان بستری شد اون وقتها میگفت که اون جن رودیده .از همسرم جداشدم وبعدها فهمیدم همسایه ما هم طلاق گرفتن چون این مشکل برای اونا هم بوجود اومده بود اون موقع . بعد ازمدتی درمورد خونه پرس وجو کردم که همسایه ها میگفتن هرزوجی تواین خونه میان جدا میشن وبارها یه آدم سیاهپوشه قد بلند وتوی خونه دیده شده من فکر میکنم این جن یاهر موجودی که هست فقط قصد آزار دادن زن هارو به دست شوهرهاشونو داشته ببخشید طولانی بود یه اتفاق دیگه ای برام افتاد بعدا میگم از مدیر وبسایت ممنونم که این فرصت خوب رودراختیارمون گذاشته تا داستان هامون رو دراختیار هم بذاریم و اطلاعاتمون بیشتر شه️

[ یکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 114 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)