close
چت روم
زن سیاه پوش
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
زن سیاه پوش


سلام من علی هستم17ساله از ارومیه من خیلی به جن وانس اعتقاد دارم واسه همین میگن اگه به این جور چیزها اعتقاد داشته باشی زیاد نمیبینیشون اما الان یه داستانی رو براتون دارم که بخدا واقعیت داره یه شب ساعت 9بود من رفتم دوستم شاهین رو که نزدیک خونه مابود روببینم هیچکس هم خونه نبود حوصلم سر رفته بود رفتم شاهین رو دیدم وبرگشتم خونه تا رسیدم خسته شده بودم خونه ماهم خونه خیلی بزرگیه وحیاتش هم بزرگه وساختمانش ازچوب ساخته شده.من تو اتاق نشیمن دراز کشیدم رو مبل و تلوزیون تماشا کردم یه سمت چپ هم یه پنجره بود فیلم که نگا میکردم یه زنی سیاه پوش بالباس های پاره دیدم که خون سیاه ازش میومد که یه لحظه از کنارپنجره ردشد من زیادتوجه نکردم که یهویی چشماموباز کردم پنجره رو بازکردم از بالا اومدم طبقه پایین تو حیاط هیچی نبود گفتم اعوذوبالله باز برگشتم بالا تلوزیون تماشا کردم تا10دیقه گذشت بعد پنجره شروع به لرزیدن کرد پاشدم رفتم اونور اتاق که دوقسمت بود زل زدم توپنجره هیچی نبود گفتم شاید باد بوده داخل اتاق هم یه دری بود یکم که گذشت در آروم آروم داشت باز میشد صدایی ازدراومد مثل تو فیلم ها اتاق هم چراغ نداشت که روشن کنم رفتم تو اتاق چراغ گوشیموروشن کردم دیدم هیچی نیس تا میخواستم برگردم دیدم صدای گریه میاد پشتمو که نگاکردم اون زن و دیدم گوشه اتاق نشسته وگریه میکنه فهمیدم جن وزبونم بند اومدوبغضم گرفت خواستم فرار کنم آروم راه رفتم در اتاق و که بازبرگشتم ببندم از تاریکی دوتاچشم براق ودیدم خیلی ترسیدم محکم فریادزدم وبازیرپوش گوشی ازدستم افتاد وفرار کردم پله هارو پریدم وبرهنه حیاط ودویدم درحیاط بازبود رفتم مسجد محلمون که اعضای اونجا همیشه اونجا هستن به آقای حسین که آخوند مسجدبود گفتم آقا حسین کمکم کن میون اون جمع بیهوش شدم به خودم که اومدم همه چی رو تعریف کردم همه هم بدون تمسخر باورم کردن رفتم یه دعایی نوشتم که انس و جن ازم دوری کنن منم دیگه از اونوقت توخونه تنهانمیمونم ممنون که خوندین سرتونو درآوردم ببخشید️

[ یکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 100 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)