close
چت روم
مردازما1
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
مردازما1


سلام یه موضوع عجیبی روبراتون میخام براتون تعریف کنم من ساکن زاهدان هستم و۳۷ سالمه اسمم حامد هست این اتفاق برمیگرده به اوایل نوجوانی من که رفته بودیم خونه عمم که اون موقع درخیابان دانشگاه البته کوچه های فرعی ان ساکن بودن ساعت حدود فکرمیکنم هشت شب بود ما با بچه های عمم توی کوچه بازی میکردیم پسرعمه دیگم که اسمش حمید بود گفت بچه ها میخام برم خونمون ماهم گفتیم پس ماهم باهات میایم که تنها نباشی خونه مادرحمید یعنی عمم دوتاکوچه باخونه عمم که مهمانی بودیم فاصله داشت پس ما بچه ها یعنی من وبرادرم حمید وپسرعمه ها راه افتادیم اون موقع محله دانشگاه اکثر خونه ها هنوز ساخته نشده بودن ونیمه ساخته بودن وخالی از سکنه چند قدمی که رفتیم وتقریبا تاسرکوچه فاصله زیادی داشتیم یه دفه بوی بسیار بدی احساس کردم شبیه بوی ویکس یه ترسی سرتا پای وجودمو گرفت سرکوچه یه ادمو دیدیم داره باتمام سرعت میدوه وانگارترسیده بود واز یه چیزی فرارمیکرد بلند داد میزد کمک کمک ماسرجامون میخکوب شده بودیم یکی ازبچه ها گفت این چرا چهارتا پاداره زبونمون بندامده بود پشت سرش یه موجود بسیار قد بلندودیدیم که از تیر چراغ برق بلندتر با دستای بلند وموهای بلند که یه چشم بزرگ داشت تامتوجه ماشد وایستا دیه نگاه به ماکرد وبعدش صورتشو برگردوند طرف اون یارو که اول دنبالش میکرد دویید دنبالش و از جلوی چشم ما غیبشون زد وقتی که رفتن تازه زبون ما بچه هاکه بادیدن این صحنه مثل کرو لالها شده بودیم بازشد وباهم درموردش صحبت میکردیم وهممون باسرعت اونجارو ترک کردیم وبرگشتیم خونه عمم ازاون روز واسه اکثر ادمایی که این موضوع رو تعریف کردیم باورنمیکنن به جز بعضیا مثلا دختر عمم میگفت من یه روز بادوستم دم در وایستاده بودم که اون موجود قدبلندو دیدم بعضی از بزرگترها میگفتن اون موجودبلند قد که شما دیدین مردازما بوده‌ ️

[ یکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 37 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)