close
چت روم
ویلا
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ویلا


ما تو شمال ی ویلا داریم که قبلا یه زن و شوهر بودن که سر دعوا همدیگرو کشته بودن . سیزده بدر بود و ما دخترا مونده بودیم کجا بخوابیم و رفتیم تو خونه ویلاییمون . ساعت ۲ شب بود و من می خواستم برم دستشویی و دیدم دختر عمم از خواب بلند شد و به من زل زد من ترسیدمو پشیمون شدم وقتی من دراز کشیدم گفتم فاطی مسخره بازی در نیار بگیر بخواب همون جوری زل زده بود و زدم زیر گوشش دیدم دستم خونیه و داشتم میلرزیدم و فاطمه پوز خند زدو بلند شدم بقیه رو بلند کنم فاطی منو از پشت گرفت و نشت رو من اینقدر سنگین بود ک داشتم خفه میشدم و گوشیمو از بالا سرم برداشتمو فیلم گرفتم فاطمه فقط میخندید نیم ساعت همین جوری بود ک یکدفعه زن عموم بلند شد و فاطمه رو من دراز کشید و من پرتش کردم اون ور برای زن عموم جریانو تعریف کردم و اون فکر کرد من خل شدم و یادم افتاد دوربین گوشیم روشنه وقتی فیلم و نشون دادم فقط صدا بود و اصلا تصوییر فاطمه نبود تا فیلم تموم شد و دوباره رفتم فیلم و ببینم فیلم پاک شده بود و صب ک شد فهمیدیم فاطمه پیش ی جن گیر رفته بود و این مشکل براش پیش اومد . من بیچاره ام ک سکته کرده بودم ☹️☹️☹️

[ جمعه 24 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 69 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
حسین 15:50 - 1395/2/26
تو ی وبلاگ درباره ماورا زدی پس حتما بهش اعتقاد داری -برای خودت حادته یا اتفاق عجیبی افتاده?یا سعی کردی که ی واسطه شی?
پاسخ : بله داداش برای من ی چند تا اتفاقایی افتاده که نزاشتم تو وبلاگم و اعتقاد هم دارم چون مطمعنم ی چیزایی هست

hamid 5:59 - 1395/2/26
سلام جالب بود داش حسام
پاسخ : عزیزی

حسین 1:33 - 1395/2/26
داداش ازت ی سوال بپرسم مردونه جواب میدی
پاسخ : اره چرا که نه؟

vampire cat girl 17:45 - 1395/2/24
ووااایی بیچاره,,شانس اوورده سکته قلبی نزده,,چ وحشتناک ینی جن بوده شکل فاطمه دراومده بوده؟عالی و جالب بود..لایک داداشی واقعا من جای طرف بودم میمردم هههههه,یا کلا خودمم از فاطمه مبخندیدم..ولی خدایی خییلیی ترسناکه ها:/عیوول داذاشیlike..
پاسخ : خخخ ن فاطمه جن زده شده بوده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)