close
چت روم
ارسالی از یونس
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از یونس


ارسالی از سلام من یونس حسنوند هستم ۲۶ سالمه این داستانی که میخوام تعریف کنم واقعیه مال ۱۴ سال پیشه وقتی که من دوم راهنمایی بودم باهم رفته بودیم در اسپه که جای معروفی از دورود است مارفته بودیم دوستام که یکی شون اسمش مازیار بود میگفت قبلا گفتن اونجا جن داره ما هم که باورمون نمیشد بهش میخندیدیم تا اینکه بعد از درست کردن کباب با بهترین دوستم که امیر حسین بود داخل غار رفتیم بعد داشتیم عکس با هم میگرفتیم که یهو تو دوربین عکس یک زن که تکون نمیخورد دیدیم من حتی به اون سنگ زدم و تکون نخورد بعد باهم یک عکس ازش گرفتیم وتا خواستیم بیایم هی میخندید وسرش رو تکون میداد ما که از ترس جرعت جیغ زدن نداشتیم فرار کردیم و برای همه تعریف کردیم ولی کسی باور نمیکرد اما هنوز که هنوزه خوابش رو میبینم و از شدت ترس به خودم میلرزم

[ پنجشنبه 23 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 51 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
f m mohammad 7 4 21:21 - 1395/2/23
سلام . یه خسته نباشید جانانه برا مدیر سايت خیلی ممنونم از سايتتون عالیه .تمام مطالبش هم جالب بود .به نظر من جن ها جاهایی که انسان ها زندگی میکنن زندگی نميکنن بیشتر در تاریکی ها و جاهای خلوت و خرابه ها زندگی میکنند من معتقدم تا وقتی که انسان ها با این مخلوقات کاری نداشته باشند جن ها نیز انسان ها رو مورد اذیت قرار نمیدهند البته به این نکته نیز باید توجه کرد که جن ها دو دسته خوب بد دارند . بازم ممنونم از سايتتون
پاسخ : سلام برادر عزیز....ممنونم نظر لطفته درست میفرمایی..بله همینطوره تا وقتی کاریشون نداشته باشی به احتمال زیاد کاریت ندارن...ولی اگ دنبال احضار و این چرت و پرتا بری خیلی بده...بعدشم داداش گل درست حرف بزن خخخخ کتابی حرف نزن راحت باش

vampire cat girl 12:21 - 1395/2/23
ایووول اداش,هزارتا لایک داره..like like like like like like like like like like=Dبه توان ۴۶۸۶۷>شکلک
پاسخ : فدایت...لایک ب وجودت

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)