close
چت روم
شیطان
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
شیطان


سلام من آریان هستم 12 سالمه این موضوع مربوط میشه به چن هفته پیش که رفته بودیم سینما که فیلمشم من سالوادور نیستم بود که یه اتاقکی اون بالا بود که از اونجا پرژکتور نور میداد که انگار از اون بالا که اتاقک پخش فیلم بود یه مرد سیاه که تنش انگار خز بود با چشم هایه لجنی اونجا بود که تا که مردم خندیدنو من رومو اونور کردم دیدم اون سایه نیست یکم بعد دیدم از اونجایی که ما وارد میشیم یه پرده ی نازک داشت که پشتش معلوم بود دیدم همون سایه به من با انگوشتاش اشاره میزنه میگه بیا من ترسیدمو نرفتم شبم میخواستیم بریم خونه ی باغی مادر پدر بزرگم که شب منو پسر عممو و پسر عموم که همشون از من کوچیک ترن تو بالکن خوابیدیم شب انگار صدای خراشیدن ناخون روی دیوار میومد بلند شدم دیدم کسی نیست بغلم گفتم حتما پسرعمم و پسر عموم سردشون شد رفتن داخل بخوابن منم خواستم برم تو اتاق که همون شبح اوم گردنمو محکم گرفتو با اون دیست یه مشت زد تو شکم ناخوناشو فرو کرد تو بازوم گفت مگه نگفتم بیا بیرون بچه ی لج باز و منو از بالا بالکن(تراس)انداخت پایین از شدت درد بود یا ناخوناش منو مسموم کرده بود در هر حال سرم گیج رفتو بیهوش شرم فردا دیدم تو بیمارستانم دیدم دو تا دکتر بالای سرمم بود و ولی انگار بیماریه همولووی دارم خونه رو بازوم بند نمیومد تا یه مردی که کارش جنگیری صحبت با جن بودو آوردن که با دیدن زخمم تغجب نکردو گفت این زخم از یه شیطان خیلی خبیثیه که اگه به حرفاش گوش ندی این جور بلا هارو سرت میاره اون چنتا جن احضار کردو به جنا دستور داد تا زخممو خوب کنن جنا با مکیدن خونم دست کشیدن روش خوبم کردن بعد چند ماه خوب شدم ببخشید طولانی شد ممنون از حسام ک از گزاشت داستانمو بزارم

موضوعات: داستان جن ,
[ سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 69 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
Hnaneh 17:13 - 1395/2/22
یا ابوالفضل العباس

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)