close
چت روم
موش سمی
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
موش سمی


این داستانو تقدیم میکنم به وبلاگ حسام سلام من پرهام هستم14تهران این داستان درمورد یک سمی ترین موش توی جهان بود که من دیدم و داستانش این زیره یک روز شب بود من و خانوادم گرفتیم داشتیم شام میخوردیم. بعد شام من شب رفتم تو رختخواب تا فردا بریم مدرسه من که رفتم تو تخت خواب اصلا اصلا خوابم نبرده بود. آخر نصف شب شد که مامان بابام رفتن بخوابن. منم که انقد تشنم بود رفتم5لیوان آب خوردم. خواستم برم تو تخت خواب بخوابم که یک موش خیلی سمی پای منو گاز گرفت و در رفت و من اول هیچی حس نکرده بودم بعد رفتم خوابیدم و فردا که دیدم،دیدم که تمام بدنم خیلی درد میکنه و خیلی همه اعضای بدنم بو میداد آخر مامانم اومد منو بیدار کنه تا برم مدرسه انقد بو میدادم که مامانم منو بو کرد،حس کرده بود من دیشب نرفتم حموم دوش بگیرم فکر میکردن دروغ میگفتم دیشب که خانوادم خونه نبودن،من رفته بودم حموم اما خودم تعجب کردم چرا انقد بو میدم؟ خلاصه من بارها و بارها گفتم که همه جام درد میکنه،مامانم باور نکرد و منو برد مدرسه انقد اعضای بدنم درد میکرفت که تمیتونستم حتی یک قدم راه برم.سریدار مدرسه گفت:یالا بلند شو برو مدرسه انقد از درد گریه کردم ولی هیچکس به من رحم نکرد گفتن برو بیرون. آخر چندتا دزد اومدن منو گرفتن و میخواستن برن و منو سوار ماشین کنن ولی خداروشکر مامانم وسط راه بود داشت خرید میکرد دید چندتا دزد منو میبرن. بعد مامانم به پلیس زنگ زد و دزدارو دستگیر کرد مامانم همش منو میزد و میگفت از همیشه لوس تر شدی من کلی کلی گریه کردم و گفتم بخدا اعضای بدنم درد میکنه. و آخر رفتم دکتر ولی گفتش که هیچ مشکلی نداره میگه خالی میبندم منو مامان برد خونه و رفت سرکار با کلی کلی عصبانیت. من وقتی که مادرم رفت، بزور رفتم تبلت روی میز رو بردارم و برم تو تخت خوابم و دوربین های مخفی خونمون رو ببینم که دیدم دیشب یک موش سمی پامو گاز کرفت و دیدم که وقتی خواب بودم،داشتم کلی تکون تکون میخوردم و دهنم باز شد و کلی دود سبز کشید بیرون و مردم رو آزار داد بعد در نتیجه فهمیدم که یک موش سمی داخل خونمون پیدا شده. من رفتم 100تا قرص درد خوردم و آخر بدن دردم خوب شد من رفتم تمام چاقو های آشپز خونه رو برداشتم و یک سینک رو اتاقم گذاشتم و یک پنیر. و وقتی موشه اومد که پنیرو بخوره،با این همه چاقو زدم کشتمش و دیدم این موش کمی جوهر خورده که خیلی وحشتناک سمی شده خداروشکر موش سمی دیگه واسه همیشه مرده و یک صندوق برداشتم و گذاشتم موشو داخل صندوق و وقتی مامانم که از سرکار برگشت،دید که یک صندوقه و بازش کرد دید و موش کشته شدس و گفتم که من کشتمش و مامانم حرف اینکه گفت از همیشه لوس تر شدم رو پس گرفت خداروشکر دیگه هیچی نیست که بتونه منو بخوره و دیگه در امانم

[ سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 49 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
رعنا 11:46 - 1395/2/23
خخخ با اینکه به اجنه ربطی نداشت ولی داستانش جالب بود
پاسخ : خخخ چی بگم

Hnaneh 20:27 - 1395/2/22
این چه ربطی به اجنه داشت
پاسخ : خخخ بله حق با شماس
پاسخ : خخخ بله حق با شماس

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)