close
چت روم
گربه عجیب
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
گربه عجیب


سلام دوستان من امیر 16ساله هستم . این اتفاق مال 3سال پیش هست . من کلاس 6بودم . فکر کنم روز دوشنبه بوداز مدرسه وقتی تعطیل شدم به سوی خانه امدم واز زور خستگی خوابم برد وقتی بیدار شدم ساعت تقریبا 5بود.من تا از خواب بلند شدم رفتم پلی استیشنو روشن کردم وشروع به بازی کردم ساعت دیگه 8شده بود وهوا کاملا تاریک بود تاچشمم را به هم زدم ساعت 12شب بود ومن تازه یادم افتاد که فردا باید کاردستی ای به مدرسه ببرم .شب ساعت 12زدم بیرون برای خرید چسب وقتی دوچرخه خودرابیرون آوردم دم در شاهد صحنه ای شدم صحنه ای عجیب . گربه ای رادیدم که کامل سیاه بود اندازه ی او تقریبا اندازه توله گربه ای بود شاید این زیاد عجیب نباشد اما باورتان نمی شود که صحنه ی عجیب چی بود . آیا تاکنون قفل دوچرخه دیدین که مثل فنر می ماند و دور بدنه ی دوچرخه می پیچد.دم گربه آن شکلی بود و دوگربه ی عادی ومعمولی روبه روی آن گربه بود که صدایی درآوردن ((صدای گربه وقتی می خواد دعوا کنه.))اما گربه ی عجیب چنان صدایی از خود دراورد که دو گربه روبه رو پا به فرار گذاشتن عجیب بود جسته ی گربه کوچک بود ولی صدایی کلفت داشت من فقط برای یک ثانیه سرم راپایین انداختم که دوچرخه راروی زمین بگذارم وصحنه راواضح ببینم اما تا سرم رابالا کردم نبود ((راستی پشت خانه ی ما بیابان بود قبل از این که از آنجا نقل مکان کنیم.))سپس به سوی بیابان رفتم ام اثری نبود((تازه من اون موقه درباره ی اجنه چیزهای زیادی می دانستم و می دانستم که چه شکلی ضاحر می شوند اما اول عقلم نرسید وفکری به این چیزا نمی کردم همچنین بچه ترسویی نبودم.))وچرخم را برداشتم واز ترس دیگر بیرون نرفتم اما فقط آن ترس برای یک شب بود تازه تابستونه تا ساعت سه با بچه ها بازی می کردیم ودرباره ی جن تعریف می کردیم امت صحنه ای دیگری ندیدم . امیدواری از این داستان کاملا واقعی و بدون دستکاری لذت برده باشید هنوز برای شما داستان می گذارم این داستا رو واسه حسام جان گذاشتم

[ سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 45 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)