close
چت روم
داستان ارسالی از نازنین
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان ارسالی از نازنین


این ماجرا ۷سالم که بوداتفاق افتاد👇 ما ازشمال بخاطر کار پدرم اومدیم تهران خونه گرفتیم من تو اون خونه حسه بدی داشتم اما زدم به بی خیالی اجیم خیلی احضار روح دوس داشت منم نشستم اما ازشون فاصله گرفتم وقتی انجام دادن من بیخیال بودم یهو صورتم به چپ ناخواسته برگشت حس کردم یکی اونجاست از ترس خون دماغ شدم‌(راستش خیلی ترسو هستم😐✋)وقتی بهوش اومدم دیدم مامانم اینا دورمن میدونستن به قضیه احضار دیشب ربط داشت.غروب که شد خواستم برم دستشویی یه حیاط بزرگ بود خیلی ترسیدم دیدم یکی از بالا حموم(بیرون حموم سقفش) داره نگام میکنه فقط چشامو بستم تاجایی که میتونستم جیغ زدم.بازم بیهوش شدم(بدنم کبود بود ) مامانم اینا میگفتن شبا تو خواب گریه میکردی جیغ میزدی همش بالا رونشون میدادی میگفتی اونجاست اونجاست برا خودت راه میرفتی داخل حیاط اما تا میخواستیم نزدیکت شیم جیغ میزدی این برنامه تا چن شب ادامه داشت مامانم اینا بدجور نگران بودن بردنم شمال پیش دعا کن اشنا مامانبزرگم.من بیرون بودم مامانم داشت با دعاکن حرف میزد احساس خیلی بدی داشتم فقط چشامو بستم.تا مث اینکه فهمید صدام کرد مامانم.رفتیم تهران وقتی دوباره اونجوری میشدم بابام باید بالا سرم دعارو میخوند و دوباره اومدیم شمال همچی خوب شد(بعضی اوقات بهم حالت جنون دست میده)تا چن ماه پیش تو اتاقم بودم همه میگفتن اتاقت سنگینه نخواب اونشب خواستم بخوابم که یهو ساعت ۴داداشم اومد بیدارم کرد منو برد پایین مث اینکه داداشم از اتاقش اومد بیرون(اتاقش روبرو اتاقمه)یکیو دید اونم از ترس لکنت زبون گرفته بود پایین بودیم از بالا سقف(که انباری به اتاقم وصله)صدا پاکوبیدن میومد همون ترسیده بودیم بابامم نبود با کلی قران صلوات خودمونو اروم کردیم تا ۶صداها قطع شد. اول عید بود مهمون داشتیم باید ترسو میزاشتم کنار.زیرپتو بودم از ترس همش حس میکردم یکی بهم حمله میکنه سریع بلند میشدم از جام که دوباره تکرار شد رفتم پیش مامانم باسرعت خوابیدم.(هروقت اتاق تنها باشم اینجوریه) ببخشید طولانی بود

[ یکشنبه 19 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 54 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
vampire cat girl 21:45 - 1395/2/19
داداشی ازاین مطلبا زیاد بزار دمت گرمممعیوول..مطلب روح ها خبیثه یا مثلا گربه و..ببشتر بزار..میسی میسی داداشییی جونم..
پاسخ : چشم حتما میزارم

vampire cat girl 20:57 - 1395/2/19
خیلی باحال بود..هههه,واقعا لذت بردم..همینطور کمی ترسناک بود..

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)