close
چت روم
روح پدر
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
روح پدر


بسم الله الرحمن الرحیم

مهدی پوریزدان از شیراز

من این داستان می خوام بگمتون براتون برمیگرده به هشت سال پیش که پدرم از دس داده بودم 

مرسی از وبلاگ جن حتام

همون روز که پدرم از دس دادم خیلی بهم ریختم چون باورم نمیشد که پدرم فوت کرده دوساعت بعدش همش پدرم جلوی چشام بود به خودم میگفتم توهم زدم چون پدرم فوت کرده به این فکر نبودم که شاید روح پدرم باشه

شب زودتر خوابم برد چون اصلا حال نداشتم ساعت5بهدازظهر بود که ساعت 5نصف شب از خواب بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد رفتم تو حیاط داشتم گریه می کردم که روح پدرم امد من اصلا نترسیدم چون همین روح پدرم بهم ارامش میداد 

امد کنارم نشست گفت پسرم چرا گریه می کنی منم گفتم بابا چرا تنهام گزاشتی گفت پسرم هر امدنی رفتنی داره من گفتم بابا تو این سن منو تنها گزاشتی چه جوری نبودن تو خونه بدون تو سر کنم گفتم بابا منم ببر چون بدون تو نمیتونم زنده بمونم 

بابام خدابیامرز گفت پسرم من همیشه پیشت هستم .

بعد بهم گفت سرتو بزار رو پام دستاش قشنگ رو صورتم حس می کردم و با دستش ارامش عجیبی بهم داد و خوابم برد صبح مادرم دید که من تو حیاط خوابم برده ولی باسش نگفتم گفتم شاید ناراحت بشه از نبودن پدرم از اون تالا این داستان باسه کسی نگفتم 

و امروز فقط خواستم بهتون بگم توروخدا قدر پدرتون بدونید به خدا نبودنش حتی یک ثانیه نمیتونید تحمل کنید بازم مرسی از وبلاگ اقا حسام

[ یکشنبه 19 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 30 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
رعنا 14:22 - 1395/2/20
آخی خیلی ناراحت کننده بود

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)