close
چت روم
داستان جدید ارسالی
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان جدید ارسالی


با سلام و عرض ادب.من تازه عضو این سایت شدم وامیدوارم بتونیم با هم تبادل اطلاعات خوبی داشته باشیم.از۴و۵ سالگی جن میدیدم که از جلوم رد میشدوبدون توجه به من میرفت.اولین بار از شدت ترس جیغ وداد راه انداختم وکتک سیری از مادرم خوردم.دیگه هر موقع جن میدیدم فقط با تعجب نگاه میکردم حالت لرز وترس بهم دست میداد اما جرات نمیکردم به خوانواده چیزی بگم.حتی بعضی وقتها آدمها را به شکل حیوان میدیدم.سالها گذشت واتفاقات کودکی فکرم را رها نمیکرد.از ۲۰سالگی شروع کردم به خرید کتب علوم غریبه.اما هیچی از این کتابها نمیفهمیدم.با درویشی آشنا شدم که خیلی بهم کمک کرد.شناخت الفبای علوم غریبه.حروف ابجد.دعای رجال الغیب.چله نشینی.اجازه برای تسخیر.بعد از ۴ سال مغرور شدم و ارتباتم را با استاد قطع کردم.چون از استاد جلو زده بودم و بهش در علم جفر ایراد میگرفتم.سرتونا درد نیارم.به عنوان یه شاگرد پیشنهاد میکنم به این آقای دانشجو که یکی از غیر ارگانیسمها را دیده دعای ابودجانه.نادعلی کبیر ودعای صفحه ۱۱۱گوهر شب چراغ را بدید.این دعاها بهید در ساعت شمس یا مشتری نوشته شود و به بخورات خوشبو آغشته شود.اگرنام این آقا و مادرش رابدانیم از روی طالعش خیلی چیزها را میشه فهمید.مثلا نوع بخور برای این فرد و ساعات قمر در عقرب.همچنین دعای صفحه ۸۰و۸۱ سر المستتر برای این شخص لازمه.در مرحله اول نبهید بترسه.چون این موجودات از ترس ما نیرو میگیرند.ایمان قوی و با خدا بودن و داشتن ذکر از شخصی که عامل باشه خیلی مفید است.اگر این کارها جواب نداد باید بریم سراغ فیتیله جات و غیر ارگانیسم را بسوزونیم که این کار عواقب خوبی ندارد.آخرین بار ۵و۶ماه پیش بود که توی خانه دوستم در بهارستان اصفهان سنگ ریزه پرت میکردند.شیر آب و شیر گاز را باز میکردند.۳دفعه توی خونه دوستم بعد از اینکه دعا به اسم خانومش زدم به من حمله کردند.تا چند روز شبها به سراغ من توی خانه خودم میامدند.مجبور بودم نشسته بخوابم وفقط گفتن ذکر مرا نجات داد. من مدیوم هستم هر جا که این موجودات هستند حسشون میکنم.حتی از توی بدنم رد میشند.این دوست مدتها بود که غده ای توی مچ دستش زده بود.شبی که به خانومش دعواش شده بود من رفتم پیشش هنگامی که داشت از دعواها و بد شانسیهای زندگیش میگفت من خسته شدم وسرما گذاشتم روی بالش و خوابیدم.ناگهان حالت بدی به من دست داد و یه صدایی به من گفت این بالش را باز کن.به اسرار من بالش باز شد.۹ تا روکش داشت.این بالش نزدیک به ۸ سال به گفته خودش تو زندگیشون بوده که از طرف پدر ناتنی همسرش به اونا داده شده بود.داخل بالش پر بود از سنگ که بعد فهمیدم این سنگها از قبرستان خوزستان و دزفوله که طی مراسمی مندل میکشند و توی مندل میشینند و به ارواح بد وبیرا میگندوارواح سنگها را پرت میکنند که به بیرون دایره یا مندل میفته.بالش پر بود از دعاهایی که پاره شده بود و با مرکب سیاه نوشته شده بود.استخوان و پر کلاغ هم بود.به محض باز شدن بالش متوجه شدیم غده ای که توی مچ دوستم بود ناپدید شده.به پیشنهاد من بالش و محتویاتش را درون پلاستیک زباله ریختیم و چون زاینده رود خشک شده بود به سمت رودخانه زمان خان نزدیک اصفهان رفتیم بالش و محتویات را توی رودخانه ریختیم.هنگام برگشت روی پل این موجودات با صورت من برخورد کردند.بعد از این غضییه دوستم لب به سخن گشود و گفت مدتی ایت که اذیت میشیم.روی پشتبام انگار چند نفر میدوند.سنگ تو خونه میندازند شیر آب و گاز را باز میکنند و…ما با جارو برقی خانه را تمیز کردیم و من کلی بهشون امید دادم.به دوستم چند ذکر دادم از جمله یا شکیکفی و…اما شب خودش و خانومش که برگشته بود خانه هر دو توی خواب وبیداری موجود سیاهی را بالای سر جارو برقی میبینند که داشته اسم دوستم و زنش را صدا میزده.دوستم بیدار میشه و با دیدن موجود سیاه غش میکنه. دوباره برگشتم و تصمیم گرفتیم جارو برقی را هم که آشقالای بالش رفته بود توش ببریم بندازیم توی رودخانه زمان خان.آیت الکرسی که روی سنگ بود دادم به خانوم دوستم تا قبل رفتن بندازه گردنش.دو بار بند آیت الکرسی پاره شد.با این که با استاد درویشم قهر بودم بهش زنگ زدم چون واقعا کم اورده بودم. استاد مثلا درویش تا ماجرا را شنید گفت وای وای وای سریع اون محل را ترک کن و اونا را به حال خودشون بزار.فردا این موجودات میاند سراغ خودت و خانوادت.عصبانی شدم و قطع کردم.۴ تا فشم تو دلم بهش دادم.این استاد یک عمر تلاش کرد که من درویش بشم ولی نشدم.درویش گنابادی.جارو را بردیم انداختیم تو رودخونی سر راه دو تا پمپ بنزین رفتیم برق هر دو قطع شد.یادم رفت بگم وقتی دعایی روی کماد بچه دوستم چسبوندم با خیال راحت اومدیم توی سالن که ناگهان با صدای کندن و افتادن در کماد برگشتیم توی اتاق.جالب اینجاس که صاحب خانه پیرزنی تنها و مرموزه رفت و آمدهای مشکوکی داشت.من از تیپ و قیافشون حدس زدم اینا یه گروه شیطان پرست هستند.هر وقت وارد خانه میشدم از طبقه پایین بوی بخورات بد میومد. من زورم نرسید بردمشون پیش آیت الله مهدوی که در این زمینه مهارت داره.همچنین آیت الله ناصری هم توی اصفهان خیلی معروفه.با وجود دعاهای آیت الله مهدوی باز هم اذیت شدند.توی خواب به خانومش وخودش حمله میکردند.کار به جایی رسید که خانه را ترک کردند و به خانه بستگان رفتند.به دوستم گفتم حالا که نیستسد کلید خانه را بده به من تا شب برم اونجا و پدر این موجودات را در بیارم.گفت منم میام.شب تا صبح اونجا بودیم خبری نشد.به پیشنهاد من خانه را عوض کردند.مدتی همه چیز خوب بود اما دوباره شروع شده.شاید مسخره کنید اون موجود توی ساعتهای نحس به در خونه ما میاد.چند بار اومده توی خونه و به من حمله کرده هر دفعه هم در مقابل ذکرها کم میاره و میره.به محض اینکه شب دیر وقت میرم تو کوچه پای تیر برق خونه حسش میکنم سریع چراغ ذر خونه خاموش میشه. هر وقت دوستم میاد اینجا تیر چراغ خاموش میشه.شبها توی تاکسی تلفنی شیفت که هست در هر خونه ای میره سرویس تیر اون کوچه خاموش میشه.این یه نوی اعلام حضور این موجوده.چند شب پیش زنگ زده که عروسک بچم هی صدا میده گفتم باطری عروسک را در بیار.بعد دوباره شیر آبشون باز وبست میشده. سرتونا درد نیارم من ۱۰٫۱۲ساله این علم را دنبال میکنم.اینقدر مقرور شدم که توی اصفهان رقیبی برای خودم نمیشناسم.این موجود پدر ما را در اورده.من واقا کم اوردم.تا حالا خیلی ها سر راهم قرار گرفتند که مشکلشون را حل کردم.من برای رضای خدا و مجانی کار میکنم.خوشبختانه وضع مالیم بد نیست.به قول استادی میگفت اگه برای این کارا حتی یک ریال بگیری دچار قهر خدا و فقر و بد بختی میشی.من از روزی که این بالش را باز کردم روی پای راستم فلج شد.حتی غده دست دوستم اومد توی مچ پای راست من.که بعد از یک ماه با کلی ذکر رفت.الان غده کوچیک شده و کف دست خانوم دوستم در اومده.روی ای راست من هنوز خوب خوب نشده.قبلا هم توی یه جن گیری کف پای چپم فلج شد که با آمپوت و دارو و ذکر خوب شد.خواهش میکنم اگر مایل به همکاری یا کمک به دوست من هستید و استاد خیلی خیلی وارد سراغ دارید به من اطلاع دهید.۲٫۳ بار تا حالا زده به سرم با فیتیله بسوزونمش اما از عواقب بعدش میترسم نه برای خودم برای خانوادم نگرانم.طالع دوستم طبق کتاب مجمع الدعوات آبی برج سرطان سیاره قمر وشمالی بر طبق کتاب احکام نجوم ابوریحان..طالع خانومش خاکی برج سنبله و تعلق به شمس وطبق احکام نجوم جنوبی.طبق کتاب میرداماد ۱و۲ ساعاتی که قمر در برج عقرب قرار میگیره اتفاقات شدت پیدا میکنه.لطفا این شاگرد را راهنمایی بفرمایید.در ضمن من با صدای قرآن و تمرکز یوگا بعضی وقتها از بدنم به اراده خودم بیرون میام.آخرین بار که بیرون اومدم به شدت مورد حمله قرار گرفتم.هر کاری میکنم این موجود با من درست حسابی صحبت نمیکنه.قبلا ۳٫۴ تا بودند. نمیدونم مردند یا رفتند.فقط همین یکی مونده.آخرین بار که به من حمله کرد گوشتای صورتش ریخته بود وشبیه اسکلت شده بود.با ذکر دور شد رفتم دنبالش رفت توی دیوار اتاق و ناپدید شد.

[ سه شنبه 14 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 36 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
مارال 18:24 - 1396/1/23
سلام من تازه عضو شدم چندین ساله با مشکل بزرگ درگیرم انگار هیچ جوری درست نمیشه دوستان خواهش میکنم لطفا لطفا کسی هست بتونه بهم کمک کنه ممنون میشم
پاسخ : لطفا مشکل خودتون رو بیان کنید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)