close
چت روم
خانه عجیب
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
خانه عجیب


چندی قبل توسط یکی از همکاران با خانواده ای که درگیر پدیده های غیرطبیعی در خانه جدیدشان شده بودند آشنا شده و از من خواستند تا که برای کمک به حل این معضل ناشناخته به دیدارشان بروم. این خانه در یکی از مناطق حومه ای تهران قرار دارد. ابتدا از پدر خانواده خواستم تا که مشاهدات خود را بیان نمایم اما قبل از اینکه او سخن خود را آغاز نماید صدائی مانند کشیده شدن صندلی بر روی زمین از آشپزخانه شنیده شد . آنها با اشاره به من فهماندند که این یکی از همان پدیده ها است . خب ، چون معمولاٌ پس از ورود به اینگونه از اماکن وقایع مختلفی را تجربه نموده بودم از آقای ... خواستم تا که سخن خود را آغاز نموده و به هرگونه صدا یا عمل غیرطبیعی بی توجه باشند . او سخن خود را اینگونه آغاز کرد: منتظر تولد فرزند دوم خود بودیم که این خانه را خریده و به اینجا نقل مکان کردیم . قیمت بسیار مناسب و البته تعجب آور این خانه باعث شد که بدون درنگ انرا خریداری کنم . صاحب قبلی علت فروش خانه به این قیمت را مهاجرت خود و خانواده اش به خارج از کشور ذکر نمود. دلیل انتخاب این محل هم بغیر از قیمت پائین آن این بود که اولاٌ به محل کار من نزدیک است و ضمناٌ از سر و صدا و آلودگی تهران هم دور می شدیم . قبلاٌ تصمیم داشتم که این خانه را خراب کنم و یکی دیگه جای اون بسازم اما همسرم که از اینجا خیلی خوشش آمده بود مانع اینکار شد . قبل از اینکه من از وقایع غیرطبیعی این خانه مطلع شوم همسر و فرزند بزرگم وجود یک نیرو یا شاید موجود غیرمرئی را در خانه احساس نموده بودند. برای اینکه از کلیه وقایع و اینکه ابتدا از کجا و به چه دلیل بروز نمودند از همسر ایشان خواستم تا که تجربیات خود را شرح دهد . او گفت: از همان اولین روزی که وارد این خانه شدم وقایعی غیرطبیعی شروع به فعالیت نمودند .من بهمراه اولین فرزندمان برای نظارت بر چگونگی نظافت کارگران آمده بودیم . هنگامیکه کار ایشان پایان یافت و از خانه خارج شدند ناگهان بوی بسیار نامطبوعی در فضای خانه استشمام شد . اول فکر کردم که این بو از چاه فاضلاب است اما با کمال تعجب دریافتم که این بوی ناخوشایند نه از طبقه اول که از درون اتاق خواب کودکانمان به مشام می رسد .هر چه پنجره ها را باز کردم که شاید از شر آن خلاص شوم تاثیری نکرد و دقیقه به دقیقه بر شدت ان افزوده می شد لذا چاره ای نبود و از شدت تاثیر این بو از خانه خارج شدیم. 0(خانه این افراد بصورت دوبلکس می باشد) این مسئله را با همسرم در میان گذاشتم و چند روز بعد باتفاق به خانه رفتیم تا که نسبت به رفع این بو اقدام نمائیم اما کوچکترین اثری از آن نبود .همسرم فکر می کرد که احتمالاٌ قسمت خرطومی شکل چاه با مشکل مواجه شده و براحتی قابل رفع می باشد. به هر صورت به این خانه نقل مکان کردیم و چند ماه بعد فرزند دوم ما بدنیا آمد .بخاطر بزرگی خانه تصمیم گرفتیم که برای هریک از فرزندانمان اتاقی جداگانه را در نظر بگیریم و لذا اتاق نزدیک به اتاق خواب خودمان برای نوزاد آماده کردیم. دستگاه مانیتور کودکان تازه به بازار آمده بود و برای راحتی هرچه بیشتر و برای اینکه مدام به بچه سرکشی نکنیم یکی از آنها را تهیه نموده و در اتاق نوزاد قرار دادیم. اینگونه می توانستیم تا که از لحظه به لحظه حالات وی آگاه شده و در صورت نیاز خود را به او برسانیم. یکشب تازه چشمانم گرم خواب شده بود که ناگهان سرو صدای عجیبی از مانیتور شنیده شد و بعد صدای گریه کودکمان بگوش رسید .من و همسرم سریعاٌ وارد اتاق وی شدیم و دیدم که بشدت گریه می کند و هرکاری می کردم از شدت گریه او کاسته نمی شد. به هر زحمتی که بود بعد از حدود یکساعت او را خواباندم و تا چراغ اتاق وی را خاموش کرده و از آن خارج شدم صدای افتادن شیئی از درون اتاق بگوش رسید . بسرعت چراغ را روشن کردم و دیدم میز کوچکی که در گوشه اتاق نوزاد قرار داشت واژگون شده و وسائل روی آن بر روی زمین ریخته است .میز را سر جای خود گذاشته و مجدداٌ به محض خاموش کردن چراغ و خارج شدن از اتاق صدای دیگری بگوش رسید .ایندفعه کمی ترسیدم و همسرم را صدا زدم. اینبار آویزی که در بالای سر کودکمان قرار داده بودیم از جای درآمده و با اقبال بلند ما بجای افتادن بر روی صورت کودک بر روی زمین افتاده بود. اطراف اتاق را گشتیم و همسرم اعتقاد داشت که شاید جریان هوا از داخل کانال کولر باعث افتادن این آویز شده اما در برابر سئوال من مبنی بر اینکه پس دلیل افتادن آن میز نسبتاٌ سنگین چه می باشد چاره ای جز سکوت نداشت. من بعد از آن شب احساس عجیبی نسبت به خانه پیدا کردم و دقیقاٌ مطمئن بودم که چیزی بغیر از ما در آن حضور دارد اما از ترس اینکه مبادا با گفتن آن مورد تمسخر همسرم واقع شده و یا فرزند بزرگترمان را وحشت زده نمایم از بیان آن خودداری نمودم. همین

[ چهارشنبه 08 ارديبهشت 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 83 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)