close
چت روم
داستان جن
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
داستان جن


حدودا دو هفته پیش بود که من ساعت ۱نصف شب برای هوا خوری تنهایی رفتم پارک . هم چنین دوستم علی رو تو پارک دیدم و با هم رفتیم گوشه های پارک تا قدم بزنیم . ناگهان من صدای خش و خش بوته ای رو شنیدم . برگشتم نگاه کنم دیدم چیزی نیست . کمی شک کردم. بعد که داشتیم با هم حرف می زدیم یواشکی دقت کردم دیدم یک شخص باقد حدود ۳۴/۱ داره قایم میشه . اول به روی خودم نیاوردم ولی بعد دیدم داره بهما نزدیک میشه یه دقعه دیدم مادرش اومد و اونو پرت کر اون طرف . فریاد زدم علی جن جن . بدو بریم . فرداش که اومدیم چیزی ندیدیم اما من مطمئن بودم که اون جن بود . بعضی از جن ها بی ازارند و در عین داشتن ظاهری زشت باطنی ارام دارند و از انسان ها می ترسند و در بعضی موارد نیز با انسان ها دوس تهستند . ان جنی که من دیدم بی ازار بود ولی ظاهری ترسناک داشت . او دو گوش بلند داشت و دارای ثم به جای پا بود و هنگامی که در چشمانش خیره شدم از چشمانش اتش می بارید ای کاش از او عکس می گرفتم و واستون به نمایش می ذاشتم .

[ سه شنبه 31 فروردين 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 59 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
رعنا 21:12 - 1395/1/31
بابت قالب جدید ممنون
پاسخ : خواهش میکنم خودم ساختمش

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)