close
چت روم
رقص در قبر
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
رقص در قبر


یه روز منو برادرم رفته بودیم یه روستا توی دزفول اسمش کهنک بود.روستای بسیار قدیمی وزیبایی بود فقط درخت بودو درخت؛یه امامزاده هم تو اون روستا بود که هروقت میومدیم پیش پدربزرگ پدرم که تو اون روستا زندگی میکرد یه سری هم به امامزاده میزدیم.کنار اون امامزاده یه گورستان بود که از خیلی وقت پیشا در سال 1350 ایجاد شده بود.گورستانی که شبها شجاع ترین ساکن روستاهم اونجا نبود.یه شب قبله اینکه بریم خونه پدربزرگ یهو منو داداشم صدای آهنگ بلندی از توی قبرستون شنیدیم.مادرم با سرتکون دادن گفت:احمقا وسط امامزاده موزیک گذاشتن؛خالمم تاکیدش کرد و وارد امامزاده شدن.من و داداشم مونده بودیم بیرون. ازتو قبرستون اونایی که اونجا بودن انگار مست بودن ناجور میرقصیدن.صحبتاشون نامعلوم بود ویه لحجه خاصی داشتن آخر صحبتاشون میزدن زیر خنده.منو داداشم باتعجب نگاه تاریکی میکردیم.داداشم گفت:اینا دیوونن مریضن تا ته تاریکی رفتن صدا از کجا میاد؟انگار که ظبط ماشینی گذاشتن ولی مشخص نیست که.گفتم:حتما ته ته رفتن ولی چه آدمی جز آدمای دیوونه تو اون قبرستون میره؟منم حرفاشو تایید کردم و بیخیالش شدم.میخواستم داداشمو بترسونم همینطور که داشت قدم میزد ترسوندمش و دوییدم تو امامزاده و بهش خندیدم.اون با جیغ و فریاد وارد امام زاده شد گفتمش:بس کن بابا احمق من بودم.با رنگ پریده گفت:میدونم تو بودی ولی وقتی تو اومدی تو امامزاده از تو تاریکی قبرستون صدایی شبیه صدای گربه اومد و خنده هاشون شبیه گربه بود.گفتمش:توهم!اونم مثل اینکه خودشو گول زده باشه قبول کرد.خالم و مادرم ازامامزاده اومدن بیرون و قرار شد بریم دیگه خونه مادربزرگ. باید از تو قبرستون رد میشدیم.وقتی از تو قبرستون رد شدیم نه رد تایر ماشینی بود تو خاکا نه کسی.اونموقع بود که حرف متین داداشم رو باور کردم.

[ چهارشنبه 25 فروردين 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 81 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)