close
نازچت
بروز ترین سایت جن - 3
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از مینا جدید


سلام ما تازه به خونه ی آپارتمانی اسباب کشی کرده بودیم

این داستان خیلی کوتاهه بچه هااا

من مینا هستم18 ساله

 

خونمون اوپن بود و از توی حال خیلی شیک و مجلسی میتونستم داخل اشپزخونه رو ببینم اولین شبی که اونجا مستقل شدیم چون اسباب کشی کرده بودیم خیلی خسته بودیم من سریع گوشیم رو برداشتم و روی مبل دراز کشیدم و صورتم سمت اشپزخونه بود خخخخخخ

بابام خوابیده بود و مامانم تو اتاق داشت مجله میخوند

یلحظه حس کردم یکی داخل اشپزخونس

چشممو از رو گوشی کاملا برداشتم و داخل اشپزخونه رو نگاه میکردم

سایه رو دیدم خیلییی مشخص بود

انگار مردی با سرشونه کج تو اشپزخونه ایستاده 

من یخم زده بود دیدم داره تکون میخوره رفت سمت شیر آب و شیر آب باز کرد من جیغ زدم و بابام سریع بیدار شد چراغارو روشن کرد 

نفسم بالا نمیومد خیلی ترسیده بودم

بابام میگفت خواب دیدی ولیی من بش گفتم شیر آب بازه و واقعنم باز بود

پدرم حرفمو باور کرد و کل خونه رو گشت و به من گفت برو بخواب پیش مامانت

و اون شب تموم شد

این اولین داستانم بود بچه هاا

دومیشو میگم من شب از خونه دوستم ندا برمیگشتم همسایمون بود ی زن رو داخل کوچه دیدم که وایستاده بود من از کنارش رد کردم یکم جلوتر رفتم و صورتمو برگشتم ولی خبری ازش نبود 

من خیلی میترسم بچه هاااا

از محله جدید تازه دوماهه ساکن شدیم

ولییی خیلی چیزا عجیبی میبینم

کمکم کنید چکار کنم

مرسیییی

موضوعات: داستان جن ,
[ پنجشنبه 18 آبان 1396 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 29 ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)
صفحات وب