close
چت روم
داستان رویایی - 6
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
دخترم صدف و لینا


سلام من فرید هستم 31 ساله از همدان، من چند سال پیش خانمم رو از دست دادم چون دخترم صدف که ده سالشه به مادرش خیلی وابسته بود مجبور شدم نقل مکان کنیم بریم جای بزرگتر تا دخترم زیاد یاد مادرش نیوفته، من از دوستم خونه ای خریدم که بزرگتر از خونه ی خودم بود برای همین سریع اسباب کشی کردیم و رفتیم ، صدف احساس پاکی داشت خیلی دل نازک بود ولی من نمیزاشتم که گریش در بیاد هرچی میخواست براش میخریدم بدون نه آوردن، دخترم تو خونه قبلی هرشب رو تختش مینشست گریه میکرد برای مادرش چون همیشه شب ها مادرش براش قصه میگفت، ما خانواده ی خوشبختی بودیم خیلی ولی حیف یکیمون رفت... خونه ی جدید حیاط بزرگی داشت وسط حیاط باغ کوچیکی داشت که درخت بزرگی اونجا بود و اطراف درخت گل و خاک، خونه ی قشنگی بود، ما صبح اسباب کشیمون تموم شد و تا ظهر وسایل هارو با کمک کارگر میچیدیم، دخترم اتاق بزرگ و تک اون خونه رو برداشت من براش پیانو خریدم تا پیانو یاد بگیره، بعد اتمام چیدن وسیله ها و خوردن غذا منو دخترم رفتیم برای خریدن پیانو، پیانو رو انتخاب کرد قرار شد صبح روز بعد بریم برای خرید ان پیانو و چیز های دیگه، شب شده بود ....

ادامه مطلب

موضوعات: داستان رویایی ,
[ دوشنبه 24 خرداد 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 190 ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)
صفحات وب