close
چت روم
داستان رویایی - 4
آخرین ارسال های انجمن
جستجوگر وب
ارسالی از مریم:حس مبهم


سلام خسته نباشید من باید یک اعترافی بکنم اول بگم که اسم من مریمه، راستش من با یک چیزی در ارتباطم که براتون تعریف میکنم راستش من 18 سالم بود که برای کار پدرم مجبور شدیم خونمونو عوض کنیم، اون خونه ای که رفتیم بزرگ بود حیاطی داشت به اندازه ی کل خونه ی قبلیمون ، یک درخت بزرگی بود که بهش تاب وصل کرده بودم از اون تاب های بزرگ که دو سه نفر میشه باهم تاب بخورن، من هر صبح چون فضای قشنگ و سرسبزی داشت میرفتم مینشستم رو تاب و برای خودم نقاشی میکشیدم چون من نقاشم و نقاش خوبیم هستم، مدتی گذشت و هر صبح نقاشی میکشیدم تابستون هم بود راستی، من یک صبح که کمی مریض بودم حوصله نقاشی هم نداشتم تبلتم رو برداشتم رفتم جای همیشگی رو تاب ، چون من دختری تنها هستم اینجوری خودم رو سرگرم میکردم، داشتم با تبلتم بازی میکردم یک حسی به وجودم اومد سیخ شد ی جوری بدنم، بعد اون روز همیشه حس میکردم یکی حواسش به منه و پیشمه....

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 02 تير 1395 ] [ ] [ حسام ] [ بازدید : 153 ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
رزا : قسمت اول (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از مینا جدید (پنجشنبه 18 آبان 1396)
ارسالی از هانیه : داستان پدرم (یکشنبه 27 فروردین 1396)
ارسالی از ریحانه : هفت تپه (یکشنبه 27 فروردین 1396)
صفحات وب